X
تبلیغات
کربلایی عبدالرضاگمار
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد .( ... درباره ما «این پایگاه وابسته به تیم سایبری مؤسسه محراب هدایت شهرشهیدآبادخانوك می باشد.شهر خانوک در 55 کیلومتری شمال استان کرمان واقع شده است،این شهر به شهید آباد استان کرمان معروف می باشد»

"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری از مطالب آن بلامانع می باشد"

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی "
نویسندگان خادم الشهداء (3524) لینک های ویژه ثامن تم | قالب و ابزار مذهبی رایگاه چترباز علامرودشت تاون بشارت 110 | از جنس پلاک پایگاه فرهنگی دختر چادری پیوندهای روزانه خادم الشهدا بانک اشعار مذهبی شهرداری خانوك حسینیه ثارالله كهنوج شعر اهلبیت علیه السلام کانون ذاکرین شهر سرابله .: تمام پیوندها :. .: ارسال پیوند روزانه :. آماروبلاگ کل بازدید : 4102092 بازدید امروز : 2967 بازدید دیروز : 7395 بازدید این ماه : 173072 بازدید ماه قبل : 196186 تعداد نویسندگان : 0 تعداد کل پست ها : 3524 آخرین بازدید : دوشنبه 25 فروردین 1393 (11:05) آخرین بروز رسانی : جمعه 22 فروردین 1393 دیگر امکانات مشاهده صفحه جدید IMG:hover { FILTER: alpha(opacity=80); opacity: 0.8; -webkit-transform: rotate(-2deg); -moz-transform: rotate(-2deg) }


ماجرای پاكت مداحی


                      

پیرغلام و مداح اهلبیت جناب آقای سید جلال اسدی چنین نقل می نماید:

تقریباً اوایل انقلاب بود که شخصی از اهالی روستای داربیدخون (یکی از روستاهای شهرستان زرند کرمان)از بنده به جهت مرثیه سرایی در ایام دهه ی اول محرم دعوت به عمل آورد و من هم با اینکه فاصله آن مکان از شهر خانوک زیاد بود اما به عشق اربابم اباعبدالله الحسین علیه السلام قبول نموده و در زمان مقرر به مدت11 شب به عرض ارادت پرداختم و در شب آخر پس  از اتمام جلسه بانی محترم! پاکتی را ضمن تقدیر و تشکر به دستم دادند و من هم بعد از خداحافظی به سمت خانوک حرکت کردم.در بین راه وقتی داخل پاکت را نگاه کردم متوجه شدم که به جای پول تعداد 5 عکس از  چهره زیبای امام خمینی(ره) گذاشته اند وپشت عکس ها نوشته شده بود :اجر و مزد خودتان را از صاحب عکس ها دریافت نمایید .بنده از آنجایی که اعتقادم بر این بود که نوکری برای اربابم امام حسین نموده ام لذا به روی خودم نیاوردم و  دیگر به این مسئله حتی قکر هم نکردم. از این ماجرا گذشت و سال بعد باز در ایام محرم الحرام همان بانی بنده را به جهت برگزاری جلسه سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام دعوت کرد و من هم با همان شور و اشتیاق سال گذشته قبول نمودم و همانند سال قبل 11 شب به مرثیه سرایی به نوکری اربابم پرداختم و در آخرین شب بعد از پایان جلسه سوگواری،بانی جلسه پاکتی را به عنوان حق القدم به بنده دادند و مثل سال قبل خیلی تقدیر  و تشکر نمودند و من هم به گمان اینکه بانی اشتباه سال گذشته اش را جبران می کند سوار ماشین شده و حرکت کردم و در بین راه با باز کردن پاکت دیدم که همان عکس ها و نوشته هایش جلوی رویم قرار دارد و این بار هم به روی خودم نیاوردم و به راه خودم ادامه دادم.سال بعد و باز هم در همان ایام محرم سر و کله بانی محترم ما پیدا شد و بدون اینکه به روی خودش بیاورد از بنده دعوت نمود تا در اقامه جلسه سوگواری ایشان را یاری نمایم و  من هم کما فی  سابق قبول کرده و یک دهه به روضه خوانی خدمت نمودم .شب اخر جلسات وقتی که از در عزاخانه بیرون آمدم خانم سالخورده و پیری جلویم را گرفت و گفت:سید قربان جدتان شوم این گوسفندی که آنجا میبینی پیشکش و نذر شماست و ماجرایش از این قرار است که در اولین سالی که شما میهمان ما در این روستا بودید و  روضه خوانی میکردید ، گوسفند ماده ای داشتم که در حال زاییدن بود و اوضاعش جوری بود که جان مادر و بچه هر دو در خطر بود و من هنگامی که صدای مداحی شما به گوشم رسید همان جا با خودم نذر کردم اگر بچه و مادر هر دو سالم بمانند بچه را برای شما کنار بگذارم و از قضا همین طور هم شد و این گوسفندی که میبینید همان بچه است و سال پیش وقتی شما  دوباره به اینجا آمدید من با خودم فکر کردم که این گوسفند هنوز کوچک است و بهتر است یک سال دیگر برایتان بزرگش کنم و امسال وقتی که شما را دیدم خوشحال شدم  و امشب آمده ام تا نذرم را ادا نمایم.  در همین اثنا بانی جلسه پاکت به دست رسید و من هم ماجرا را از سیر تا پیاز برایش بازگو نمودم و به او گفتم که فلانی تو شک نکن که صاحب این جلسه خودش میداند چگونه با من حساب کند و او اینگونه ذره پروری نمود و مزد نوکرش را پرداخت کرد و حتی بیشتر از آنچه که شما میبایست به من بدهید به من عطا نمود... والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ادامه مطلب... برچسب ها : متن ،حكایت ،پاكت ،مداحی ،پیرغلام ،مداح امام حسین ، نویسنده خادم الشهداء در 11:21 ب.ظ | نظرات( 0) متن كرامت و روضه ی امام رضا(ع)- استاد مهدی توكلی
[]
شیخ عباس قمی میگه:یه كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق كردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا كنیم،كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت:بله حضرت مرحمت كردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو  مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل كه بشكند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،كور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی كردیم،ما هم نداریم،هرچه كردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه كردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به  سر كشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه كسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو كشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محكم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو كنار زد، بدن شریفش رو برهنه كردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، كَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیك سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل كردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی كه من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میكند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه كنه،امام زمانم گریه كنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم كیومك یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه كجا مَرو كجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه كجا گودال كجا؟هر چی حسین نگاه كرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز كرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میكنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....

ادامه مطلب... برچسب ها : متن ،روضه ،كرامت ،امام ،رضا ،هشتم ، نویسنده خادم الشهداء در 03:17 ب.ظ | نظرات( 5) مرگ پدر
 
حال رسول خدا(ص) بدتر شد، سرش را در دامن علی(ع)  گذاشت و بی هوش گشت: زهرا(ع) به صورت نازنین پدر نگاه می کرد و اشک می ریخت و می فرمود:
«آه به برکت وجود پدرم باران رحمت نازل می شد و دادرس یتیمان و پناه بیوه زنان بود.»
صدای نالة زهرا به  گوش پیامبر رسید، دیده گشود و با صدای ضعیف فرمود:
دختر عزیزم! این آیه را بخوان: « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ »1
از مرگ چاره ای نیست، چنانکه پیغمبران مردند من نیز خواهم مرد. اما چرا ملت هدف مرا تعقیب نمی کنند و قصد سقوط و عقب نشینی دارند؟!
از شنیدن این سخن گر یة زهرا(ع) شدید تر شد. رسول خدا(ص) از احوال پریشان و چشم گریان دختر عزیزش منقلب شد، خواست او را تسلی دهد اما  مگر به آسانی می توان او را آرام نمود. ناگاه فکری به خاطرش رسید، به فاطمه  اشاره  کرد نزدیک بیا. وقتی صورتش را نزدیک پدر برد آن حضرت راضی در گوش او گفت. حاضرین دیدند صورت فاطمه(ع) برافروخته شد و در همان ناراحتی تبسم کرد. از این تبسم نابهنگام تعجب نمودند.  علت خنده را از خودش پرسیدند، فرمود:
«تا پدرم زنده است رازش را فاش نمی کنم!»
بعد از مرگ پدر آشکار ساخت و گفت:
«پدرم در گوش من فرمود: فاطمه جان! مرگ تو نیز نزدیک است؛ تو اولین فردی هستی که به من ملحق خواهی شد.»
«اَنَس» گوید: هنگامی که پیغمبر(ص) مریض بود فاطمه(ع) دست حسن و حسین را گرفت و به منزل پدر آمد، خودش را روی بدن آن حضرت افکند و سینه اش را به سینه او چسباند و شروع به گریه نمود. پیامبر اکرم(ص) فرمود: فاطمه جان! گریه نکن و در مرگ من صورت مخراش، گیسوان پریشان نکن، واویلا مگو، و مجلس گریه و نوحه سرایی برایم نساز.
سپس اشک رسول خدا(ص) جاری شد و فرمود:
«خدایا اهلبیتم را به تو و مومنین می سپارم.»2
امام علی(ع) می فرماید: «با گریة زهرا(ع) اشک رسول خدا(ص) مانند باران جاری شد و محاسن شریفش را تر کرد، در حالی که از  فاطمه جدا نمی شد و سر مبارکش روی سینة من قرار داشت، و حسن و حسین پاهایش را می بوسیدند و بلند بلند گریه می کردند.»3
 
[1] - سوره آل عمران، آیه 144.
[2] - بحارالانوار، ج 22، ص، 46، به نقل از «بانوی نمونه اسلام» ص 139
[3] - همان، ص 490.
 
گریزی به کربلا
فاطمه(ع) می دانست که از پس این وداع، دیگر دیداری نیست، یک دختری هم در کربلا وقتی که پدرش می خواست به میدان برود، و او می دانست که دیگر پدر را زنده نخواهد دید، جلو آمد و گفت:
«یا ابه استسلمت للموت؟»، «پدر جان! آیا آماده شهادت شده ای؟».
امام فرمود: «آخر چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاور ندارد.»
سکینه گفت: «یا ابه ردنا الی حرم بدنا» ؛«حالا که آمادة مرگ شده ای پس ما را در این صحرا و در دست دشمن رها مکن، به حرم جدمان برگردان.»
امام فرمود: «فرزندم! مرا امان نمی دهند، اگر مرغ قطا را به حال خود گذارند در لانه اش می خوابد.»
صدای شیون زنان از این سخن امام بلند شد؛ سکینه که بیش از همه ناراحت بود و ساکت نمی شد، امام حسین (ع) او را به سینه چسبانید و اشکهایش را از صورتش پاک کرد و فرمود: «سکینه جان! بدان که بعد از مرگ من گریه زیادی خواهی داشت، ولی تا جان در بدن دارم با اشک خود قلب مرا آتش مزن.»1
 
[1]                 - بحارالانوار، ج 45، ص 47
           منبع: كتاب آتش در حرم

ادامه مطلب... برچسب ها : متن روضه ،متن روضه حضرت زهرا ،مقتل ،روضه فاطمیه ،ایام فاطمیه ،شعر مداحی روضه حضرت زهرا ،گریز روضه ،گریز به كربلا ،گریز مداحی ، نویسنده خادم الشهداء در 10:41 ب.ظ | نظرات( 3) دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم
حدیث معروفی است که پیامبر اکرم(ص) در آخرین روزها و ساعات عمر شریف و پربرکت خویش فرمود: «من از بین شما می روم در حالی که دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم: قرآن و عترت»
از بین فرزندان پیامبر(ص) فقط یک دختر باقی ماند، دختری که هیجده سال عمر کرد و دارای کمالات و فضایل و عصمت و ولایت بود، دختری به نام «فاطمه» بدیهی است که امت رسول، بعد از رحلت او، باید تنها یادگارش و عترت و خاندان او را گرامی می داشتند، اما چه کردند؟ متاسفانه به گونه ای با یگانه دختر پیامبر رفتار کردند که با حالت خشم و غضب نسبت به آن ها از دنیا رفت و حاضر نشد قبرش معلوم باشد و کسی به غیر از علی و عده ای اندک از نزدیکان بر جنازه اش نماز بخواند!
او در عمر کوتاهش با مصائب بسیاری مواجه شد، مصائبی که اگر بر کوه وارد می آمد آن را از هم می پاشید، مصائبی چون:
1-       مرگ رسول خدا.
2-       تشکیل سقیفه بنی ساعده و خلیفه تراشی.
3-       جنایاتی که در راه این توطئه انجام شد، مانند: لگد زدن، سیلی، تازیانه و ضرب فاطمه(ع).
4-       طناب به دست و گردن علی(ع) بستن وبرای بیعت به مسجد بردن.
5-       سوزاندن در خانة او.
6-       سقط کردن محسن شش ماهه.
7-       غصب فدک.
8-       خودداری مسلمین از یاری علی (ع).
و ....اینها مصائبی است که زهرا(ع) در حقیقت در راه دفاع از حریم ولایت متحمل شد. ضربت، اهانت و شکسته شدن استخوان و اثر تازیانه در بازوی فاطمه(ع) همه به خاطر پیوند محبت آمیزی بود که نسبت به شوهر خود علی(ع) داشت. او در دفاع و حمایت از حریم ولایت به قدری کوشاه و در عین حال نگران بود که حتی به هنگام مرگ گریه می کند!
آری، گریه می کند! و در جواب علی(ع) که می پرسد چرا گریه می کنی!! می گوید: به خاطر مصائبی که بعد از من به تو می رسد، می گریم!
باری، ظلم و مصائبی که از سقیفة بی ساعده آغاز شد چنان ادامه پیدا کرد که حق عترت و خاندان پاک رسول خدا(ص) غصب و حرمت آن ها شکسته شد؛ و شمشیرهای بنی امیه و بنی عباس از کارگاه و کارخانه سقیفه بیرون آمد.
خشت اول چون نهد معمار، کج                      تا ثریا می رود دیوار، کج
 
منبع: كتاب آتش در حرم

ادامه مطلب... برچسب ها : متن روضه ،متن روضه حضرت زهرا ،مقتل ،روضه فاطمیه ،ایام فاطمیه ،شعر مداحی روضه حضرت زهرا ، نویسنده خادم الشهداء در 10:27 ب.ظ | نظرات( 1) تواضع و فروتنی آن حضرت
روایت شده است، امام حسن (علیه السّلام) بر جمعی از فقرا عبور می کردند که روی زمین نشسته و تکّه های نانی در پیش روی خود گذارده و می خورند، وقتی آن حضرت را دیدند، تعارف کرده گفتند:
ای پسر رسول خدا ! بفرما صبحانه !
امام پیاده شد و این آیه را خواند: اِنّ الله لایحبّ المستکبرین.
به راستی که خدا مستکبران را دوست نمی دارد و سپس شروع کرد به خوردن غذا با آنان و چون سیر شدند، امام آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آن ها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید و چون فراغت یافت، فرمود:
الفضل لهم، لانّهم لم یجدوا غیر ما اطعمونی، و نحن نجدا اکثرمنه.
(با همه ی اینها، فضیلت و برتری از آنهاست، زیرا آنها به غیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیز دیگری نداشتند ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم.)
بحار، ج 43 ص 352
منبع:كتاب گلواژه های روضه

ادامه مطلب... برچسب ها : دیث برای امام حسن مجتبی ،حدیث از امام حسن مجتبی ، نویسنده خادم الشهداء در 04:18 ب.ظ | نظرات( 0) بزرگواری امام مجتبی (علیه السّلام)
مردی نامه ای به دست امام حسن (علیه السّلام) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون آن که نامه را بخواند به او فرمودند: حاجتک مقضِیه. حاجتت رواست.
شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست، و آن گاه طبق حاجتش پاسخ می دادی؟
امام فرمودند: نه،
اخشی ان یسئلنی الله عن ذلّ مقامه حتّی اقره رقعته.
(بیم آن دارم که خدای تعالی تا بدین مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش، مرا مورد مؤاخذه قرار دهد.)
به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج 11 ص 141
منبع:كتاب گلواژه های روضه

ادامه مطلب... برچسب ها : حدیث برای امام حسن مجتبی ،حدیث از امام حسن مجتبی ، نویسنده خادم الشهداء در 04:11 ب.ظ | نظرات( 1) سهم اباالفضل (علیه السّلام)
چندین سال کسب و کارش را با اباالفضل (علیه السّلام) تقسیم می کرد، آخر شب پول را تقسیم می کرد و می گفت: این سهم اباالفضل (علیه السّلام)، اگر گدا می آمد و یا برای حسینیه می داد و یا برای عروسی می داد ... .
می گفت: همش سهم اباالفضل (علیه السّلام)، هر کی می آمد تشکر کنه، می گفت: این سهم اباالفضل (علیه السّلام) است، از عباس (علیه السّلام) تشکر کن.
گذشت، بعد مدتی یه دونه دخترش مبتلا به سرطان خون شد، به طوری که از جاش نمی تونست بلند بشه، پیش هر دکتری که بردند همه جوابش کردند، خبر پیچید تو مردم شهر، کسانی که پول ها را خرج نکرده بودند، به او گفتند یه جای کار تو عیب داره وگرنه اباالفضل (علیه السّلام) تو کاسه ی تو نمی گذاشت، خیلی دلش شکست، یه شب که آمد خانه، خانمش گفت: تو می خواهی چیکار کنی؟ علت را پرسید: گفت از طعنه ی همسایه ها خسته شدم، هر کس من را می بینه با لحنی از من می پرسه که شوهرت این پول ها را از کجا آورده، که این جور بلاش به بچه تون خورده و درد ناعلاج  گرفته، تو که این همه پولات را با اباالفضل (علیه السّلام) تقسیم کردی، چرا پس بهت محل نمی ذاره؟ چرا نمی ری از او بخوای؟ بهش برخورد، اومد وضو گرفت، تا اومد تکبیر بگه، گفت: خدایا این دو رکعت سهم اباالفضل (علیه السّلام)، باهاش کار دارم، دارم برا اربابام پیشکش می فرستم، پول هایی که خرج کردم کارساز نبوده، دو رکعت نماز براش بفرستم، دو رکعت نماز را خواند، بعد سر به سجده گذاشت، ای اباالفضل ! مردم می گویند تو بچه ام رو مریض کردی، مردم می گویند این درد ناعلاج را در بدن بچه ام تو انداختی، من باور نکردم، من شنیدم تو شفا می دهی و گره باز می کنی ... .
آقا حرف های مردم یه طرف، ولی حرف امشب خانمم یه طرف، دیگه بهم گفت، تو که با اباالفضل (علیه السّلام) رفیقی، چرا آدمت  حساب نمی کنه، آقا من بد کردم، چرا باید دخترم تقاصش را پس بدهد ... .
حرف هایش را زد و آمد، صورت دخترش را بوسید و رفت خوابید، نیمه های شب دید یکی داره شانه اش را تکان می ده، بابا ! پاشو بلند شو، فکر کرد داره خواب می بینه، روشو برگردوند ولی دید انگار جدی جدی یکی داره صداش می کنه، کارت دارم برات پیغام دارم، دید دخترش کنارش نشسته، گفت تو چه جوری از بسترت تا اینجا اومدی؟ گفت بابا منم خواب بودم، از بوی عطر خوبی از خواب پا شدم، دیدم یه آقای سبز قبایی کنارم نشسته، یه دستی به بدنم کشید، گفت دختر بچه، نازنین پاشو، همین حالا برو باباتو از خواب بیدار کن، منم بی اختیار پا شدم، برو به بابات بگو، اباالفضل (علیه السّلام) سلام رسوند، گفته این هم سهم اباالفضل (علیه السّلام) .... . امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد .( ... درباره ما «این پایگاه وابسته به تیم سایبری مؤسسه محراب هدایت شهرشهیدآبادخانوك می باشد.شهر خانوک در 55 کیلومتری شمال استان کرمان واقع شده است،این شهر به شهید آباد استان کرمان معروف می باشد»

"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری از مطالب آن بلامانع می باشد"

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی "
نویسندگان خادم الشهداء (3524) لینک های ویژه ثامن تم | قالب و ابزار مذهبی رایگاه چترباز علامرودشت تاون بشارت 110 | از جنس پلاک پایگاه فرهنگی دختر چادری پیوندهای روزانه خادم الشهدا بانک اشعار مذهبی شهرداری خانوك حسینیه ثارالله كهنوج شعر اهلبیت علیه السلام کانون ذاکرین شهر سرابله .: تمام پیوندها :. .: ارسال پیوند روزانه :. آماروبلاگ کل بازدید : 4102092 بازدید امروز : 2967 بازدید دیروز : 7395 بازدید این ماه : 173072 بازدید ماه قبل : 196186 تعداد نویسندگان : 0 تعداد کل پست ها : 3524 آخرین بازدید : دوشنبه 25 فروردین 1393 (11:05) آخرین بروز رسانی : جمعه 22 فروردین 1393 دیگر امکانات مشاهده صفحه جدید IMG:hover { FILTER: alpha(opacity=80); opacity: 0.8; -webkit-transform: rotate(-2deg); -moz-transform: rotate(-2deg) }


ماجرای پاكت مداحی


                      

پیرغلام و مداح اهلبیت جناب آقای سید جلال اسدی چنین نقل می نماید:

تقریباً اوایل انقلاب بود که شخصی از اهالی روستای داربیدخون (یکی از روستاهای شهرستان زرند کرمان)از بنده به جهت مرثیه سرایی در ایام دهه ی اول محرم دعوت به عمل آورد و من هم با اینکه فاصله آن مکان از شهر خانوک زیاد بود اما به عشق اربابم اباعبدالله الحسین علیه السلام قبول نموده و در زمان مقرر به مدت11 شب به عرض ارادت پرداختم و در شب آخر پس  از اتمام جلسه بانی محترم! پاکتی را ضمن تقدیر و تشکر به دستم دادند و من هم بعد از خداحافظی به سمت خانوک حرکت کردم.در بین راه وقتی داخل پاکت را نگاه کردم متوجه شدم که به جای پول تعداد 5 عکس از  چهره زیبای امام خمینی(ره) گذاشته اند وپشت عکس ها نوشته شده بود :اجر و مزد خودتان را از صاحب عکس ها دریافت نمایید .بنده از آنجایی که اعتقادم بر این بود که نوکری برای اربابم امام حسین نموده ام لذا به روی خودم نیاوردم و  دیگر به این مسئله حتی قکر هم نکردم. از این ماجرا گذشت و سال بعد باز در ایام محرم الحرام همان بانی بنده را به جهت برگزاری جلسه سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام دعوت کرد و من هم با همان شور و اشتیاق سال گذشته قبول نمودم و همانند سال قبل 11 شب به مرثیه سرایی به نوکری اربابم پرداختم و در آخرین شب بعد از پایان جلسه سوگواری،بانی جلسه پاکتی را به عنوان حق القدم به بنده دادند و مثل سال قبل خیلی تقدیر  و تشکر نمودند و من هم به گمان اینکه بانی اشتباه سال گذشته اش را جبران می کند سوار ماشین شده و حرکت کردم و در بین راه با باز کردن پاکت دیدم که همان عکس ها و نوشته هایش جلوی رویم قرار دارد و این بار هم به روی خودم نیاوردم و به راه خودم ادامه دادم.سال بعد و باز هم در همان ایام محرم سر و کله بانی محترم ما پیدا شد و بدون اینکه به روی خودش بیاورد از بنده دعوت نمود تا در اقامه جلسه سوگواری ایشان را یاری نمایم و  من هم کما فی  سابق قبول کرده و یک دهه به روضه خوانی خدمت نمودم .شب اخر جلسات وقتی که از در عزاخانه بیرون آمدم خانم سالخورده و پیری جلویم را گرفت و گفت:سید قربان جدتان شوم این گوسفندی که آنجا میبینی پیشکش و نذر شماست و ماجرایش از این قرار است که در اولین سالی که شما میهمان ما در این روستا بودید و  روضه خوانی میکردید ، گوسفند ماده ای داشتم که در حال زاییدن بود و اوضاعش جوری بود که جان مادر و بچه هر دو در خطر بود و من هنگامی که صدای مداحی شما به گوشم رسید همان جا با خودم نذر کردم اگر بچه و مادر هر دو سالم بمانند بچه را برای شما کنار بگذارم و از قضا همین طور هم شد و این گوسفندی که میبینید همان بچه است و سال پیش وقتی شما  دوباره به اینجا آمدید من با خودم فکر کردم که این گوسفند هنوز کوچک است و بهتر است یک سال دیگر برایتان بزرگش کنم و امسال وقتی که شما را دیدم خوشحال شدم  و امشب آمده ام تا نذرم را ادا نمایم.  در همین اثنا بانی جلسه پاکت به دست رسید و من هم ماجرا را از سیر تا پیاز برایش بازگو نمودم و به او گفتم که فلانی تو شک نکن که صاحب این جلسه خودش میداند چگونه با من حساب کند و او اینگونه ذره پروری نمود و مزد نوکرش را پرداخت کرد و حتی بیشتر از آنچه که شما میبایست به من بدهید به من عطا نمود... والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ادامه مطلب... برچسب ها : متن ،حكایت ،پاكت ،مداحی ،پیرغلام ،مداح امام حسین ، نویسنده خادم الشهداء در 11:21 ب.ظ | نظرات( 0) متن كرامت و روضه ی امام رضا(ع)- استاد مهدی توكلی
[]
شیخ عباس قمی میگه:یه كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق كردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا كنیم،كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت:بله حضرت مرحمت كردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو  مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل كه بشكند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،كور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی كردیم،ما هم نداریم،هرچه كردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه كردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به  سر كشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه كسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو كشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محكم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو كنار زد، بدن شریفش رو برهنه كردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، كَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیك سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل كردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی كه من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میكند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه كنه،امام زمانم گریه كنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم كیومك یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه كجا مَرو كجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه كجا گودال كجا؟هر چی حسین نگاه كرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز كرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میكنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....

ادامه مطلب... برچسب ها : متن ،روضه ،كرامت ،امام ،رضا ،هشتم ، نویسنده خادم الشهداء در 03:17 ب.ظ | نظرات( 5) مرگ پدر
 
حال رسول خدا(ص) بدتر شد، سرش را در دامن علی(ع)  گذاشت و بی هوش گشت: زهرا(ع) به صورت نازنین پدر نگاه می کرد و اشک می ریخت و می فرمود:
«آه به برکت وجود پدرم باران رحمت نازل می شد و دادرس یتیمان و پناه بیوه زنان بود.»
صدای نالة زهرا به  گوش پیامبر رسید، دیده گشود و با صدای ضعیف فرمود:
دختر عزیزم! این آیه را بخوان: « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ »1
از مرگ چاره ای نیست، چنانکه پیغمبران مردند من نیز خواهم مرد. اما چرا ملت هدف مرا تعقیب نمی کنند و قصد سقوط و عقب نشینی دارند؟!
از شنیدن این سخن گر یة زهرا(ع) شدید تر شد. رسول خدا(ص) از احوال پریشان و چشم گریان دختر عزیزش منقلب شد، خواست او را تسلی دهد اما  مگر به آسانی می توان او را آرام نمود. ناگاه فکری به خاطرش رسید، به فاطمه  اشاره  کرد نزدیک بیا. وقتی صورتش را نزدیک پدر برد آن حضرت راضی در گوش او گفت. حاضرین دیدند صورت فاطمه(ع) برافروخته شد و در همان ناراحتی تبسم کرد. از این تبسم نابهنگام تعجب نمودند.  علت خنده را از خودش پرسیدند، فرمود:
«تا پدرم زنده است رازش را فاش نمی کنم!»
بعد از مرگ پدر آشکار ساخت و گفت:
«پدرم در گوش من فرمود: فاطمه جان! مرگ تو نیز نزدیک است؛ تو اولین فردی هستی که به من ملحق خواهی شد.»
«اَنَس» گوید: هنگامی که پیغمبر(ص) مریض بود فاطمه(ع) دست حسن و حسین را گرفت و به منزل پدر آمد، خودش را روی بدن آن حضرت افکند و سینه اش را به سینه او چسباند و شروع به گریه نمود. پیامبر اکرم(ص) فرمود: فاطمه جان! گریه نکن و در مرگ من صورت مخراش، گیسوان پریشان نکن، واویلا مگو، و مجلس گریه و نوحه سرایی برایم نساز.
سپس اشک رسول خدا(ص) جاری شد و فرمود:
«خدایا اهلبیتم را به تو و مومنین می سپارم.»2
امام علی(ع) می فرماید: «با گریة زهرا(ع) اشک رسول خدا(ص) مانند باران جاری شد و محاسن شریفش را تر کرد، در حالی که از  فاطمه جدا نمی شد و سر مبارکش روی سینة من قرار داشت، و حسن و حسین پاهایش را می بوسیدند و بلند بلند گریه می کردند.»3
 
[1] - سوره آل عمران، آیه 144.
[2] - بحارالانوار، ج 22، ص، 46، به نقل از «بانوی نمونه اسلام» ص 139
[3] - همان، ص 490.
 
گریزی به کربلا
فاطمه(ع) می دانست که از پس این وداع، دیگر دیداری نیست، یک دختری هم در کربلا وقتی که پدرش می خواست به میدان برود، و او می دانست که دیگر پدر را زنده نخواهد دید، جلو آمد و گفت:
«یا ابه استسلمت للموت؟»، «پدر جان! آیا آماده شهادت شده ای؟».
امام فرمود: «آخر چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاور ندارد.»
سکینه گفت: «یا ابه ردنا الی حرم بدنا» ؛«حالا که آمادة مرگ شده ای پس ما را در این صحرا و در دست دشمن رها مکن، به حرم جدمان برگردان.»
امام فرمود: «فرزندم! مرا امان نمی دهند، اگر مرغ قطا را به حال خود گذارند در لانه اش می خوابد.»
صدای شیون زنان از این سخن امام بلند شد؛ سکینه که بیش از همه ناراحت بود و ساکت نمی شد، امام حسین (ع) او را به سینه چسبانید و اشکهایش را از صورتش پاک کرد و فرمود: «سکینه جان! بدان که بعد از مرگ من گریه زیادی خواهی داشت، ولی تا جان در بدن دارم با اشک خود قلب مرا آتش مزن.»1
 
[1]                 - بحارالانوار، ج 45، ص 47
           منبع: كتاب آتش در حرم

ادامه مطلب... برچسب ها : متن روضه ،متن روضه حضرت زهرا ،مقتل ،روضه فاطمیه ،ایام فاطمیه ،شعر مداحی روضه حضرت زهرا ،گریز روضه ،گریز به كربلا ،گریز مداحی ، نویسنده خادم الشهداء در 10:41 ب.ظ | نظرات( 3) دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم
حدیث معروفی است که پیامبر اکرم(ص) در آخرین روزها و ساعات عمر شریف و پربرکت خویش فرمود: «من از بین شما می روم در حالی که دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم: قرآن و عترت»
از بین فرزندان پیامبر(ص) فقط یک دختر باقی ماند، دختری که هیجده سال عمر کرد و دارای کمالات و فضایل و عصمت و ولایت بود، دختری به نام «فاطمه» بدیهی است که امت رسول، بعد از رحلت او، باید تنها یادگارش و عترت و خاندان او را گرامی می داشتند، اما چه کردند؟ متاسفانه به گونه ای با یگانه دختر پیامبر رفتار کردند که با حالت خشم و غضب نسبت به آن ها از دنیا رفت و حاضر نشد قبرش معلوم باشد و کسی به غیر از علی و عده ای اندک از نزدیکان بر جنازه اش نماز بخواند!
او در عمر کوتاهش با مصائب بسیاری مواجه شد، مصائبی که اگر بر کوه وارد می آمد آن را از هم می پاشید، مصائبی چون:
1-       مرگ رسول خدا.
2-       تشکیل سقیفه بنی ساعده و خلیفه تراشی.
3-       جنایاتی که در راه این توطئه انجام شد، مانند: لگد زدن، سیلی، تازیانه و ضرب فاطمه(ع).
4-       طناب به دست و گردن علی(ع) بستن وبرای بیعت به مسجد بردن.
5-       سوزاندن در خانة او.
6-       سقط کردن محسن شش ماهه.
7-       غصب فدک.
8-       خودداری مسلمین از یاری علی (ع).
و ....اینها مصائبی است که زهرا(ع) در حقیقت در راه دفاع از حریم ولایت متحمل شد. ضربت، اهانت و شکسته شدن استخوان و اثر تازیانه در بازوی فاطمه(ع) همه به خاطر پیوند محبت آمیزی بود که نسبت به شوهر خود علی(ع) داشت. او در دفاع و حمایت از حریم ولایت به قدری کوشاه و در عین حال نگران بود که حتی به هنگام مرگ گریه می کند!
آری، گریه می کند! و در جواب علی(ع) که می پرسد چرا گریه می کنی!! می گوید: به خاطر مصائبی که بعد از من به تو می رسد، می گریم!
باری، ظلم و مصائبی که از سقیفة بی ساعده آغاز شد چنان ادامه پیدا کرد که حق عترت و خاندان پاک رسول خدا(ص) غصب و حرمت آن ها شکسته شد؛ و شمشیرهای بنی امیه و بنی عباس از کارگاه و کارخانه سقیفه بیرون آمد.
خشت اول چون نهد معمار، کج                      تا ثریا می رود دیوار، کج
 
منبع: كتاب آتش در حرم

ادامه مطلب... برچسب ها : متن روضه ،متن روضه حضرت زهرا ،مقتل ،روضه فاطمیه ،ایام فاطمیه ،شعر مداحی روضه حضرت زهرا ، نویسنده خادم الشهداء در 10:27 ب.ظ | نظرات( 1) تواضع و فروتنی آن حضرت
روایت شده است، امام حسن (علیه السّلام) بر جمعی از فقرا عبور می کردند که روی زمین نشسته و تکّه های نانی در پیش روی خود گذارده و می خورند، وقتی آن حضرت را دیدند، تعارف کرده گفتند:
ای پسر رسول خدا ! بفرما صبحانه !
امام پیاده شد و این آیه را خواند: اِنّ الله لایحبّ المستکبرین.
به راستی که خدا مستکبران را دوست نمی دارد و سپس شروع کرد به خوردن غذا با آنان و چون سیر شدند، امام آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آن ها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید و چون فراغت یافت، فرمود:
الفضل لهم، لانّهم لم یجدوا غیر ما اطعمونی، و نحن نجدا اکثرمنه.
(با همه ی اینها، فضیلت و برتری از آنهاست، زیرا آنها به غیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیز دیگری نداشتند ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم.)
بحار، ج 43 ص 352
منبع:كتاب گلواژه های روضه

ادامه مطلب... برچسب ها : دیث برای امام حسن مجتبی ،حدیث از امام حسن مجتبی ، نویسنده خادم الشهداء در 04:18 ب.ظ | نظرات( 0) بزرگواری امام مجتبی (علیه السّلام)
مردی نامه ای به دست امام حسن (علیه السّلام) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون آن که نامه را بخواند به او فرمودند: حاجتک مقضِیه. حاجتت رواست.
شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست، و آن گاه طبق حاجتش پاسخ می دادی؟
امام فرمودند: نه،
اخشی ان یسئلنی الله عن ذلّ مقامه حتّی اقره رقعته.
(بیم آن دارم که خدای تعالی تا بدین مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش، مرا مورد مؤاخذه قرار دهد.)
به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج 11 ص 141
منبع:كتاب گلواژه های روضه

ادامه مطلب... برچسب ها : حدیث برای امام حسن مجتبی ،حدیث از امام حسن مجتبی ، نویسنده خادم الشهداء در 04:11 ب.ظ | نظرات( 1) سهم اباالفضل (علیه السّلام)
چندین سال کسب و کارش را با اباالفضل (علیه السّلام) تقسیم می کرد، آخر شب پول را تقسیم می کرد و می گفت: این سهم اباالفضل (علیه السّلام)، اگر گدا می آمد و یا برای حسینیه می داد و یا برای عروسی می داد ... .
می گفت: همش سهم اباالفضل (علیه السّلام)، هر کی می آمد تشکر کنه، می گفت: این سهم اباالفضل (علیه السّلام) است، از عباس (علیه السّلام) تشکر کن.
گذشت، بعد مدتی یه دونه دخترش مبتلا به سرطان خون شد، به طوری که از جاش نمی تونست بلند بشه، پیش هر دکتری که بردند همه جوابش کردند، خبر پیچید تو مردم شهر، کسانی که پول ها را خرج نکرده بودند، به او گفتند یه جای کار تو عیب داره وگرنه اباالفضل (علیه السّلام) تو کاسه ی تو نمی گذاشت، خیلی دلش شکست، یه شب که آمد خانه، خانمش گفت: تو می خواهی چیکار کنی؟ علت را پرسید: گفت از طعنه ی همسایه ها خسته شدم، هر کس من را می بینه با لحنی از من می پرسه که شوهرت این پول ها را از کجا آورده، که این جور بلاش به بچه تون خورده و درد ناعلاج  گرفته، تو که این همه پولات را با اباالفضل (علیه السّلام) تقسیم کردی، چرا پس بهت محل نمی ذاره؟ چرا نمی ری از او بخوای؟ بهش برخورد، اومد وضو گرفت، تا اومد تکبیر بگه، گفت: خدایا این دو رکعت سهم اباالفضل (علیه السّلام)، باهاش کار دارم، دارم برا اربابام پیشکش می فرستم، پول هایی که خرج کردم کارساز نبوده، دو رکعت نماز براش بفرستم، دو رکعت نماز را خواند، بعد سر به سجده گذاشت، ای اباالفضل ! مردم می گویند تو بچه ام رو مریض کردی، مردم می گویند این درد ناعلاج را در بدن بچه ام تو انداختی، من باور نکردم، من شنیدم تو شفا می دهی و گره باز می کنی ... .
آقا حرف های مردم یه طرف، ولی حرف امشب خانمم یه طرف، دیگه بهم گفت، تو که با اباالفضل (علیه السّلام) رفیقی، چرا آدمت  حساب نمی کنه، آقا من بد کردم، چرا باید دخترم تقاصش را پس بدهد ... .
حرف هایش را زد و آمد، صورت دخترش را بوسید و رفت خوابید، نیمه های شب دید یکی داره شانه اش را تکان می ده، بابا ! پاشو بلند شو، فکر کرد داره خواب می بینه، روشو برگردوند ولی دید انگار جدی جدی یکی داره صداش می کنه، کارت دارم برات پیغام دارم، دید دخترش کنارش نشسته، گفت تو چه جوری از بسترت تا اینجا اومدی؟ گفت بابا منم خواب بودم، از بوی عطر خوبی از خواب پا شدم، دیدم یه آقای سبز قبایی کنارم نشسته، یه دستی به بدنم کشید، گفت دختر بچه، نازنین پاشو، همین حالا برو باباتو از خواب بیدار کن، منم بی اختیار پا شدم، برو به بابات بگو، اباالفضل (علیه السّلام) سلام رسوند، گفته این هم سهم اباالفضل (علیه السّلام) .... .

تاريخ : بیست و پنجم فروردین 1393 | 11 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

عرصات مداحي اهل بيت(ع)

  1. نوحه و سرود خواني.
  2. دعا و زيارت خواني.
  3. شعر خواني.
  4. تفسيري خواندن.
  5. روضه خواني.
  6. مجلس داري.
  7. سخنوري.

 

معمولا عرصات مذکور به ترتیب طی می شود ، اما ممكن است شخصي، بعضي از اين عرصه ها را همزمان بياموزد و يا در بعضي تخصص بیشتری پيدا كند و یا به بعضی عرصه ها اصلا نرسد.

 


 

عرصه اول

نوحه و سرود خواني

به دو دلیل معمولاً ذاكرين با خواندن سبکهای ضرب دار وارد عرصه مداحي مي شوند.

الف) فراگيري سبكهاي داراي ضرب ساده تر است.

  1. فضاي كاربردی بيشتري براي خواندن دارد.

 

مراحل یادگیری نوحه و سرود خوانی

  1. یادگیری سبكهاي ساده و دلنشين و به مرور پرداختن به سبکهای پیچیده تر تا جايي كه يك آشنايي كلي نسبت به روشها و سبكهاي متداول نوحه و سرود خوانی پيدا كنيد.
  2. شعر گذاری روی سبکهای آموخته شده.
  3. ساختن سبکهای تلفیقی که از چند سبک آموخته شده تشکیل می شود.
  4. ساختن سبک در نواها و دستگاه های آموخته شده.

 

 

عر صه دوم

دعا و زيارت خواني

دومین عرصه ای که معمولا ذاکرین در اوایل دوران مداحیشان به آن وارد می شوند خواندن دعاهایی چون؛ زیارت عاشورا و توسل است ، چراکه فضا برای خواندن در این عرصه معمولا فراهمتر است.

نکته :خواندن دعا و زيارت در اين مرحله ، بيشتر ناظر به روخواني و ترجمه برخي عبارات است و الا مناجات خواندن(به روش تفسیری) و تفسير ادعيه و زيارات از مراحل عالي مداحي است که نيازمند علم ، تجربه و تبحر بالايي است، كه ان شاء الله در مباحث بعدی به طور مفصل راجع به این بخش و روشهای مختلف دعا خوانی بحث خواهیم کرد.

 

آسیب شناسی : از ادعیه به عنوان کار وقت پرکن و یا مقدمه مداحی استفاده نکنیم، به امید روزی که مداحی و سخنرانی مقدمه ادعیه خوانی شود.

 

روشهای خواندن ادعیه و زیارات

دعا خوانی به طور کلی در دو روش صورت می گیرد که عبارت است از :

الف) روش سنتی

در این روش چهارچوبی کلی از جهات زیر توسط مداح رعایت می شود:

  1. مدت زمان اجرا
  2. سبک
  3. تفسیر عبارات
  4. جای روضه خواندن

 

شاخصین این روش

  1. حاج مرتضی طاهری
  2. حاج مهدی سماواتی و...

 

ب) روش نوین

در این روش چهارچوب کلی در تمام موارد مذکور توسط مداح تعیین می شود و ممکن است جایی که مداح صلاح بداند روضه بخواند و یا تفسیرکند.

 

شاخصین این روش

  1. حاج منصور ارضی
  2. حاج سعید حدادیان و...

 

نکته: معیار تعیین روش چیست؟ مستمع ؛ در محافلی که مستمع عام وجود دارد باید از روش سنتی استفاده کنیم.

 



ادامه مطلب
تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

كلياتي راجع به روضه خواني

 

1ـ مكمل گويي

اين روش خواندن در مجالسي صورت مي گيرد كه دو يا چند مداح حضور دارند ؛ در اين محافل، مداح اصلي مشغول خواندن است و مداح ديگر ، اشعار و مطالب مرتبط با موضوع را ـ در حد چند بيت و يا چند جمله ـ مي خواند ؛ سپس مداح اصلي به ادامه خواندن مي پردازد ، كار مداح دوم "مكمل گويي" ناميده مي شود.

 

نكات حائذ اهميت در مكمل گويي

  • ايجاز و اختصار.
  • زيبايي و نو بودن محتواي مكمل گويي.
  • توجه به ظرافت و مهارت خاص در "مكمل گويي" چه از جهت سبك و چه از جهت بيان.
  • پياده كرددن مكمل گويي براي مستمعين اهل فن.
  • پياده كرددن مكمل گويي در محافلي كه مداح ، مقبوليت دارد و مستمعين روي او شناخت مثبت داشته باشند.
  • تشخيص جاي مناسب مجلس براي مكمل گويي.

 

نمونه اي از مكمل گويي:

ـ مداح اصلي در حال خواندن اين شعر است:

در آن روزي كه زيورهاي ما را خصم غارت كرد   نمي­گـويـم چه شـد آنقـدر گويم پاره شد گوشم

ـ مداح مكمل گو مي­گويد:

از دستها مپـرس چـه بـا گوشواره كرد      از مشت­ها بپرس چه با گوش پاره كرد

 

2ـ زبان حال و زبان قال

در ذكر مصيبت يك زبان حال وجود دارد و يك زبان قال.

 

زبان قال

آن فرمايشاتي است كه از دو لب مبارك ائمة اطهار خارج شده است، و در كتب معتبره صحت آن سخنان تأييد شده است.

 

زبان حال

آن سخناني است كه احتمال مي­رود ائمه اطهار آنها را گفته باشند يا اينكه برداشتي است كه يك مداح يا يك شاعر از يك واقعه يا مصيبت به دست آورده است.

نكته1:در زبان حال خواني مطلق صحبت نكنيد و بهتر است بگوييد كه ممكن است فلان حرف زده شده باشد. طوري كه مستمع متوجه شود ؛ اين سخن زبان حال است و عين روايات يا تاريخ اهل بيت نيست تا خداي ناكرده مبتلا به دروغ بستن به ائمه اطهار نشويم، چرا كه اين مسئله حرام است و گناه بسيار بزرگي محسوب مي­شود.

نكته2: زبان حال بايستي عقلاني و ريشه در روايات و تاريخ داشته باشد ، فلذا هر مطلب بدون ريشه و مبنا را نمي توان به عنوان زبان حال ، به اهلبيت(ع) نسبت داد.

نكته3:زبان حال مي تواند به زبان نثر باشد يا به زبان شعر. البته زبان حال را بيشتردر شعر مي توان جستجو كرد.

 

نمونه اي از زبان حال به زبان نثر

امام حسين(ع) كنار بدن حضرت عباس نشست و خونها را از صورت برادر پاك كرد. در اين زمان حضرت عباس (ع) آهي كشيد. امام فرمود برادرم چرا آه مي­كشي؟

ـ عرضه داشت يا سيدي و مولاي! دلم مي­خواست در اين لحظات آخر ، دست درگردن شما بيندازم، اما چه كنم كه دست در بدن ندارم.

 

دو نمونه از زبان حال به زبان نثر

  1. بيت سوم شعر زير ، زبانحال حضرت علي(ع) كنار بستر حضرت زهرا(س):

 

آمد كنار بستر زهرا دمي نشستخورشيد آسمان ولايت ستاره ريخت"آن روسيه كه بست به روي تو راه را

آهي كشيد و آينه­اش را نگاه كرد تايك نظر به هاله اطراف ماه كرد روي تو نه روز علي را سياه كرد"

 
  1. زبان حال حضرت رقيه(س):

 

سر بابا در آغوشش گرفت و گفت اي بابا        تو مي­داني كه زد سيلي به رويم از جفا گويم

گذارم لب به گوشت تا كه رازي را كنم افشا هـمـان دستي كه سيلي زد به روي مادرم زهرا

 

   

3ـ تناسب و تسلسل در روضه

يكي از مباحثي كه در مداحي حائذ اهميت است ، رعايت تناسب و تسلسل در روضه است. دو بحث در اين موضوع قابل بررسي است:

الف) رعايت ترتيب توالي مفاهيم روضه از جهت زمان.

ب) وحدت موضوع.

 

الف) رعايت ترتيب توالي مفاهيم روضه از جهت زمان

مثلا در روضه هاي حضرت زهرا(س) ـ با يك تقسيم بندي اجمالي ـ سلسله روضه بدين صورت است: روضه در و ديوار ـ روضه كوچه ـ روضه بستر ـ روضه شهادت ـ روضه غسل و كفن و دفن ـ روضه هاي بعد از شهادت.

رعايت "ترتيب توالي مفاهيم روضه از جهت زمان" ، در روضه حضرت زهرا(س)؛ يعني اينكه اگر قرار است در مجلسي به دو موضوع از روضه ها بپردازيم ، تناسب زماني آن را رعايت نماييم. مثلا ابتدا روضه بستر را نخوانيم و بعد از آن روضه در و ديوار ، چرا كه حضرت بعد از ماجراي در و ديوار بستري شدند و تناسب زماني حكم مي كند كه روضه بستر بعد از روضه در و ديوار خوانده شود.

 

نكته: ناگفته نماند كه در محافل سنتي كه زمان خواندن محدود است ، فرصتي براي خواندن چند روضه نيست وپرداختن جسته و گريخته به چند موضوع روضه ، از عوامل ضعف محتوايي مجلس است.

 

ب) وحدت موضوع

وحدت موضوع دو وجهه دارد:

  1. سخنران ومداحان ، روضه همان شخصيتي را كه مناسبت مجلس است ، بخوانند و به روضه معصوم ديگري وارد نشوند مگر در گريز روضه.
  2. سخنران ومداحان ، به يك موضوع روضه بپردازند و هر يك پس از ديگري ادامه روضة نفر قبل را بخواند. و اگر روضة كامل يك موضوع خوانده شد بايد به موضوع بعدي وارد شوند ، نه اينكه باز گردند به موضوعات قبلي كه از جهت زماني قبل از روضه خوانده شده اتفاق افتاده است.

 

نكات قابل ذكر در تناسب و تسلسل در روضه

  1. افراط در رعايت تناسب و تسلسل جايز نيست ، چرا كه ممكن است ، وقتي روضة موضوعي تمام شد ، خداي نكرده فرد دست به جعل روضه بزند في البداهه موضوعي را ابداع كند.
  2. برخي روضه­ها ـ مثل روضه حضرت عبدالله بن حسن و يا روضه حبيب بن مظاهر و ... ـ حجم محتوايي مختصري دارند، لذا در اين روضه­ها توصيه مي كنيم ، اگر قرار است مداحي بعد از شما بخواند،  به خواندن مقدار كمي از روضه بسنده كنيد و قسمتي از روضه را براي مداح بعد بگذاريد.
  3. اگر بعد از شما قرار است مداح ديگري بخواند، از خواندن روضه­هاي غريب اجتناب كنيد ، و روضه هايي را بخوانيد كه حجم محتوايي بيشتري دارند.

 



تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

تعريف روضه و تاريخچه آن

 

روضه

روضه از جهت لغوي به معناي باغ و گلستان مي­باشد و از جهت اصطلاحي به معناي مرثيه و ذكر مصيبت رواج پيدا كرده است.

 

تاريخچه روضه

كتابي است به نام روضة الشهدا كه مشتمل بر مصائب انبياء و ذكر فجايعي از ناحيه كافران و منكران و مشركان بر اولياء خدا و اهل بيت (ع) بزرگوار پيامبر اكرم (ص) مي­باشد.

كمال الدين حسين بن علي واعظ كاشفي ، عالم و مؤلف عصر تيموري (قرن نهم ه.ق) كه اصالتاً از مردم سبزوار بود و در هرات زندگي مي­كرد، اين كتاب را در سالهاي آخر عمر خود تأليف كرد و اهل منبر و وعاظ از همان آغاز به خواندن كتاب روضةالشهدا در مجالس پرداختند تا به مرور زمان اين مجالس را «مجلس روضه خواني» ناميدند و به همين اسم تا به امروز باقي مانده است. افرادي كه كتاب روضه الشهدا را مي­خواندند به نام روضه خوان ناميده شدند و به مرور زمان كلمه روضه خوان به معناي مرثيه خوان مصطلح شد.

 

اقسام روضه

با توجه به اينکه بايد روضه به تناسب مجلس و مستمع انتخاب شود بهتر است تفکيکي بين اقسام روضه قائل شويم تا مشخص شود كه چه روضه­اي را در چه مكاني و چه زماني، براي چه كساني و با چه بياني بايد خواند.

 

تقسيم بندي کلي

در يک تقسيم بندي کلي روضه به دو قسم تقسيم مي شود:

  1. احساسي.
  2. سخت و سنگين.

 

1ـ روضه احساسي

روضه­اي است كه از جهت لفظ و محتوا بيشتر با احساسات و عواطف سرو كار دارد و در آن سخن از عشق و سوز و فراق است و سخناني كه بين عناصر روضه رد و بدل مي­شود، سخناني احساسي است.

در اين نوع روضه از مطالبي چون: سيلي زدن، پهلو شكستن، زمين خوردن، سر از بدن جدا شدن، پاره پاره شدن بدن و از اين قبيل سخني در ميان نيست، بلكه مطالبي چون: تنها شدن، غريب ماندن، اشك فراق ، وداع و سخنان عاشقانه به كار مي­رود.

 

 نمونه 1

روضه حضرت علي اكبر(ع)

علي اكبر از پدر اجازه ميدان گرفت. (شيخ جعفر شوشتري مي­گويد امام بر خلاف آنكه براي اجازه دادن به اصحاب قدري معطل مي­كرد، به علي اكبر بلافاصله اجازه ميدان داد) پس امام نگاه مأيوسانه اي به او كرد و چشمان خود را به زير انداخت و اشك ريخت و سپس فرمود:

« بارالها گواه باش جواني كه در صورت و سيرت و گفتار شبيه ترين مردم به پيامبر بود به جنگ اين مردم رفت. که هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق مي­شديم به اين جوان نگاه مي­كرديم.»

سپس به فرياد بلند صدا زد: « اي پسر سعد، خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا قطع كردي.»

پس از شهادت علي اكبر (ع) امام آمد تا به بالينش نشست، صورت به صورت علي گذاشت و فرمود: «خدا بكشد گروهي كه تو را كشتند بعد تو خاك بر سر دنيا باد.»

«لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْيَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِيَ اَبُوكَ فَريِداً وَحيداً»

علي جان، از غم و غصه دنيا راحت شدي ولي پدرت را تنها گذاشتي.[1]

 

نمونه 2

روضه وداع

امام حسين (ع) نگاهي به قتلگاه كرد و پيكر ياران و اهل بيت خود را به روي خاك ديد. در اين حالت صدا زد: «يا سكينه، يا فاطمه، يا زينب و يا ام كلثوم، آخرين سلام من بر شما باد، اكنون آخرين ديدار من با شماست.»[2]

امام شروع كرد به گريه كردن، زينب عرض كرد: چرا گريه مي­كني امام فرمود: چگونه گريه نكنم با اينكه به زودي شما را به صورت اسير در ميان دشمنان حركت مي­دهند، گريه­ام براي خودم نيست بلكه براي اسارت شماست.

بانوان حرم باشنيدن اين سخن امام صدابه گريه بلندكردندوفرياد مي­زدند:

«اَلْوِدَاع اَلْوِدَاع اَلْفِرَاق اَلْفِرَاق»[3]

دراين هنگام سكينه نزدپدرآمدوصدازد: «اي پدرآياتسليم مرگ شده­اي؟ بعداز تو به چه كسي پناه ببريم؟»

امام حسين(ع) به او فرمود: «اي نور چشم من، چگونه كسي كه يار و ياوري ندارد، تسليم مرگ نشود؟»

سكينه گفت: ما را به حرم جدمان برگردان.امام فرمود:

«لَوْ تُرِكَ الْقَطَا لَغَفَا وَ نَام»

اگر پرنده قطا را بگذارند در جايگاه خود قرار مي­گيرد و آرام مي­شود و استراحت مي­كند.

سكينه گريه كرد. امام حسين (ع) سكينه را به سينه­اش چسباند و اشك چشمان او را پاك كرد و اين اشعار را خواند.

لاتُحْرِقيِ قِلْبيِ بِدَمْعِكِ حَسْرَةً       مَا دَامَ مِنيِّ الرُّوحُ فيِ جُثْمَانِي

«سكينه جانم، تا جان در بدن دارم دل مرا با افسوس به سرشك خود مسوزان »[4]

هلال بن نافع مي­گويد: «در ميان دو صف لشگر ايستاده بودم، ديدم كودكي از حرم امام حسين (ع) بيرون آمد، امام به سوي ميدان مي­آمد. كودك با گامي لرزان، دوان دوان خود را به امام رسانيد، دامن آن حضرت را گرفت و گفت:

«يَا اَبَه! اُنْظُرْ اِلَيَّ فَاِنِّي عَطْشَان»

اي پدر به من بنگر و ببين تشنه­ام

اين تقاضاي جگر سوز از آن كودك شيرين زبان مانند نمكي بود كه بر زخم­هاي قلب امام پاشيده شد، به طوري كه اشك از ديدگان امام جاري شد و فرمود: دخترم مي­دانم كه تشنه­اي، خداوند تو را سيراب كند که او وكيل و پناه من است.

هلال مي­گويد: پرسيدم اين دختر چه كسي بود؟ گفتند: او رقيه دختر سه ساله امام حسين (ع) است.»[5]

چنانچه که ملاحظه نموديد در اين دو نمونه محتواي مطروحه با احساسات سر و کار دارد و سخني از روضه هاي سنگين و واژه هاي مرتبط با آن نيست.

 

2 ـ روضه سخت و سنگين

روضه­اي است كه در آن از مصائب بسيار سخت و سنگين اهل بيت سخن گفته مي­شود. روضه­هايي است كه بر جان گران مي­آيد و بر دل سنگيني مي­كند و تار و پود وجود را به آتش مي­كشد. در اين نوع روضه، سخن از صورت نيلي و بازوي نيلوفري و سر بريده و تير سه شعبه و فرق دو تا و ... است.

 

 نمونه

 روضه لقاي خونين امام حسين (ع)

امام حسين(ع) سه ساعت با صورت خونين روي زمين در خون خود غوطه ور بود و مي­گفت:

 

«صَبْراً عَليَ قَضَائِكَ يَا رَبِّ لا اِلهَ سِوَاكَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغيِثيِن»

صبر بر قضاي تو مي­كنم، هيچ خدايي غير از تو نيست اي دادرس دادخواهان.

 

چهل نفر قصد كردند سر از بدن امام جدا كنند اما نتوانستند. تا اين كه شمر روي سينه مبارك حضرت نشست.

امام فرمود: واي بر تو، از جاي مهمي بالا رفتي؛ جايي كه پيغمبر بسيار بوسيده است.

شمر گفت: اي پسر ابوتراب! تو مي­پنداري كه پدرت سر حوض كوثر هر كه را دوست داشته باشد سيراب مي­كند، پس كمي صبر كن تا پدرت تو را سيراب كند.

سپس حضرت را به رو خوابانيد و رگهاي شريفش را با شمشير قطع كرد. هر عضوي كه قطع مي­شد حضرت صدا مي­زد: وا محمداه، واعلياه، واحسناه؛ واغربتاه؛ جهان به لرزه آمد.

بعد از اينكه سر مبارك حضرت را جدا كرد آن را بر نيزه­اي بلند زد و لشگريان سه مرتبه تكبير گفتند و زلزله در زمين افتاد.[6]

 

 

تقسيم بندي جزئي:

اقسام روضه مي توانند با توجه به منبع دريافت به انواعي تقسيم گردند که عبارت است از :

  1. استنباطي.
  2. تحقيقي و تحليلي.
  3. کشفي و مکاشفه اي.

 

 

 

1 ـ روضه استنباطي

اگر با استفاده از عقل عقلاي جامعه ، از يک روضه و متن تاريخي معتبر ، مطالبي استنباط شود كه تمام اجزاي آن در تاريخ نيست، بلكه توسط عقل با توجه به اجزاء ما قبل و ما بعد به عقل متبادر مي­شود ؛ اين نوع روضه را روضه استنباطي مي ناميم.

 

نمونه 1

روضه حضرت عباس (ع)

هر شهيدي كه هدف تير قرار مي­گرفت، با دست خود تير را از بدن بيرون مي­كشيد، ولي آن كس كه دست در بدن ندارد و در مقابل هزار تيرانداز قرار گرفته چه حالي خواهد داشت؟

هر شخصي وقتي از بلندي به زمين مي­افتد، دست خود را بر زمين مي­گذارد تا بدنش آسيب نبيند، اما خدا داند آن كسي كه دست در بدن ندارد وقتي بر زمين بيفتد تيرها در بدنش فرو مي­روند. يا قمر بني هاشم! واي از لحظه­اي كه از اسب بر زمين افتادي و تمام تيرها در بدنت فرو رفت.[7]

 

نمونه 2

روضه علي اكبر (ع)

پس از اينكه علي اكبر با بدن پاره پاره به شهادت رسيد، امام حسين (ع) جوانان بني هاشم را صدا زد و فرمود:

«تَعَالَوْا اِحْمَلوُا اَخَاكُمْ»

اي جوانان بني هاشم! بياييد و برادرتان را به سوي خيمه ها ببريد.[8]

اينجا سؤال پيش مي­آيد كه امام كه همه شهدا را خود به خيمه­ها مي­برد، چرا براي بردن بدن علي اكبر، جوانان بني هاشم را صدا زد؟ در جواب بايد گفت كه دو دليل داشت: يكي اينكه ديگر زانوانش قوت نداشت كه علي را به خيمه­ها ببرد و ديگر آنكه آنقدر اين بدن پاره پاره شده بود كه براي حمل يك نفر كافي نبود.

 

 

2ـ روضه تحقيقي و تحليلي

اگر با تحقيق و تحليل در موضوع روضه ، و پردازش آن ، به يك نتيجه كلي و تحليل ذهني برسيم، اين نتيجه مي تواند يک روضه تحقيقي و تحليلي باشد.

در اين نوع روضه روايات مختلف در يك موضوع مثل اينکه بکائون چه کساني بوده اند؟ بيان مي­شود و سپس اصل روضه بيان مي­گردد .

 

نمونه 1

روضه حضرت علي اكبر (ع)

نگاه پدر چند گونه است، نگاه ابي عبدالله هم چند جور بوده است. گاهي نگاه، نگاه وجد است، نگاه ديگر نگاه شوق به جدش بود و يك نگاه ، ديگر نگاه خوفي بود كه عاقبتش چه مي­شود؟ اما اين نگاه وداع هيچ يك از اين نگاه­ها نبود؛

«فَنَظَرَ اِلَيْهِ نَظَر آئِسٍ مِنْه»

مأيوسانه به او نگاه كرد

نمي­دانم غصه پدر زيادتر بود و يا غصه پسر كه حالا رفت و پدر تنهاست. [9]

 

نمونه 2

روضه علي اصغر(ع)

سيدالشهدا سه مرتبه به اهل كوفه آب داد. يكي در كوفه براي آنها استسقاء كرد. يكي هم در صفين كه معاويه آب را گرفته بود و ديگر وقتي كه در اين صحرا لشگريان حر آمدند و تشنه بودند.

او مي­بايست اين سه حق آب دادن را بر آنها ثابت كند كه حجت تمام باشد. كسي كه اين قدر خواهش برايش سخت است.

ابتدا «برير» براي طلب آب رفت ولي به او آب ندادند. سپس حر رفت ولي باز هم به آنها آب ندادند. سپس حضرت عباس (ع) را فرستادند ولي او هم نتوانست آب بياورد. سپس خودش آمد. اول فرمود: «خواهشي دارم به همه ما آب بدهيد» قبول نكردند. بعد فرمود: «به خودم و اصحابم اگر آب نمي­دهيد لااقل به زنها آب بدهيد» قبول نكردند. سپس فرمود: «لااقل به اطفال كوچك آب بدهيد» قبول نكردند. سپس رفت و طفل شير خواره­اش را آورد. فرمود: اي جماعت!‌ يعني خودتان آب بياوريد و به اين طفل بدهيد:

«اَمَا تَرَوْنَهٌ كَيْفَ يَتَلَظَّي عَطَشاً»

آيا نمي­بينيد كه چگونه از تشنگي به خود مي­پيچد؟!

دو چيز درباره اين طفل دل را مي­سوزاند؛ يكي اينكه فرمود خودتان آبش دهيد. ديگر اينكه او را بلند كرد و فرمود: ببينيد كه چگونه رنگش زرد شده و از تشنگي دست و پا مي­زند.[10]

 

نمونه 3

تشنگي امام

تشنگي امام در چهار عضو تأثير كرده بود؛

اول:لبهاي مبارك كه افسرده شده بود،

دوم:جگر پاره پاره چنانچه امام بعد از اينكه اميدي به زنده ماندن نداشت فرمود:

 

«اُسْقُونيِ قَطْرَةً مِنَ الْمَاءِ فَقَدْ تَفِتَتْ كَبِديِ مِنَ الظِّمَاء»

قطره آبي به من بدهيد كه جگرم از تشنگي پاره پاره شد.[11]

 

سوم:زبان آن حضرت كه از بس اطراف زبان ساييده شده بود، مجروح گرديده بود.[12]

چهارم:چشمان مباركش كه از تشنگي تار گرديده بود، چنانچه در حديث مكالمه جبرائيل با حضرت آدم (ع) منقول است كه گفت: اي آدم ببيني او را در حالتي كه مي­گويد «واعطشاه» به حدي كه تشنگي مانند دودي در بين او زمين و آسمان حائل شده باشد.[13]

 

3ـ روضه كشفي يا مكاشفه­اي

اگر منبع روضه کشف و مشاهده باطني باشد و آن روضه­اي كه توسط معصوم و يا خاندان معصومين به افراد خاصي در عالم رؤيا، خواب و يا مكاشفه افاضه ­شود ، روضه کشفي و مکاشفه اي مي گوييم ؛ مثل روضه­اي كه حضرت عباس (ع) در عالم رؤيا براي يكي از علماي برجسته بيان مي­فرمايد. ممکن است اين مکاشفه براي يکي از خاندان معصومين رخ داده باشد مثل مکاشفه حضرت سكينه كنار بدن بي جان پدر ، که در ادامه بحث ذکر خواهد شد.

انواع روضه کشفی و مکاشفه ای

با توجه به شخصی که برای او مکاشفه رخ می دهد، روضه کشفی و مکاشفه ای دارای اقسامی است، که عبارت است از:

  1. مکاشفه ای که برای شخص معصوم صورت گرفته است.
  2. مکاشفه ای که برای یکی از خاندان معصومین صورت گرفته است.
  3. مکاشفه ای که برای شخصی غیر از معصومین و خاندان آنها صورت گرفته است.
  4. مکاشفه ای که برای دشمنان معصومین برای اتمام حجت صورت گرفته است.

 

قسم اول

مکاشفه ای که برای شخص معصوم صورت گرفته است.

مکاشفه امیرالمؤمنین در جنگ صفین

اُم کلثوم(سلام الله علیها) نزد برادر آمد و عرض کرد: «برادرم اين بيابان، خوفناک است و خوف عظيمي در اينجا به من رو آورده است.» امام فرمود: «خواهر جانم! هنگام رفتن به جبهة صفين در همين جا با پدرم فرود آمديم، پدرم سرش را روي دامن برادرم حسن(علیه السلام) گذاشت، و ساعتي خوابيد ، بيدار شد و گريه کرد، برادرم حسن(علیه السلام) پرسيد: "چرا گريه مي­کني؟" پدرم فرمود: "گويا در خواب ديدم اين بيابان دريايي از خون است، و حسين(علیه السلام) در آن غرق شده و فريادرس مي­طلبد و کسي به فرياد او نمي­رسد."سپس پدرم به من رو کرد و فرمود: "هنگامي که چنين حادثه­اي رخ داد، چه کار مي­کني؟" گفتم: "صبر مي­کنم، که جز صبر چاره­اي نيست".»[14]

 

قسم دوم

مکاشفه ای که برای یکی از خاندان معصومین صورت گرفته است.

حضرت سكينه كنار بدن بي جان پدر

در مصباح كفعمي روايت شده است كه سكينه مي­گويد: چون پدرم كشته شد، بدن نازنين پدر را در آغوش گرفتم و حالت بيهوشي به من دست داد. در اين حال شنيدم كه پدرم فرمود:

شيِعَتيِ مَا اِنْ شَرِبْتُمْ مَاءَ عَذْبٍ فَاذْكُرُونيِ         اَوْسَمِـعْتُمْ بِغَريِبٍ اَوْ شَهيـِدٍ فَانْـدُوبِونيِ

اي شيعيان من! هرگاه آب خوش گوار نوشيديد از لب تشنه من ياد كنيد و هرگاه درباره غريب و شهيد سخني شنيديد، به ياد غربت و شهادت من بگرييد.[15]

 

قسم سوم

مکاشفه ای که برای شخصی غیر از معصومین و خاندان آنها صورت گرفته است.

اسارت اهل بيت(ع) در كلام امام زمان (عج)

نمونه1

حاج ملا سلطانعلي روضه خوان تبريزي كه از جمله عباد و زهاد بوده است مي­گويد: «در خواب مشرف به محضر والاي امام زمان (عج) شدم، عرض كردم: مولاي من آيا آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه: «فَلَاَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وً لَاَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً[16]» صحيح است؟

فرمود: بلي.

عرض كردم: آن مصيبتي كه براي آن به جاي اشك خون گريه مي­كنيد كدام است؟ آيا مصيبت علي اكبر است؟

فرمودند: اگر علي اكبر هم زنده بود در اين مصيبت خون گريه مي­كرد.

گفتم: آيا مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع) است؟

فرمودند: اگر سيدالشهدا (ع) هم بودند در اين مصيبت خون گريه مي­كردند.

پرسيدم: پس كدام مصيبت است؟

فرمودند: آن مصيبت اسارت عمه­ام زينب (س) است.[17]

 

نمونه 2

روضه حضرت عباس (ع)

شيخ كاظم سبتي كه از علماي بزرگوار است مي­گويد: يكي از شخصيتهاي مهم علمي و مورد وثوق نزد من آمد و گفت: من پيام رسان حضرت عباس (ع) هستم. آقا را در خواب ديدم،‌ فرمود: چرا شيخ كاظم سبتي روضه مرا نمي­خواند؟

گفتم: زياد شنيده­ام كه شيخ كاظم مرثيه جانسوز شما را مي­خواند.

فرمود: از قول من به شيخ كاظم بگو اين مصيبت را بخوان؛ اگر سواره­اي بر مركب سوار باشد، وقتي كه مي­خواهد از اسب بر زمين بيفتد معمولا دستهايش را روي زمين مي­گذارد و سپس صورت او به زمين مي­خورد. ولي آن سواري كه تيرها در بدنش فرو رفته و دست در بدن ندارد چگونه زمين مي­خورد؟! [18]

 

قسم چهارم

مکاشفه ای که برای دشمنان معصومین برای اتمام حجت صورت گرفته است.

مکاشفه ساربان

سعيد بن مسيب از اصحاب امام سجاد(علیه السلام) مي­گويد: يکسال بعد از شهادت امام حسين(علیه السلام) براي شرکت در مراسم حج به مکه رفتم، ناگاه هنگام طواف مردي را ديدم که دستهايش قطع شده و صورتش مانند پارة شب تاريک سياه است، و پردة کعبه را گرفته و چنين دعا مي­کند:«اي خداي کعبه مرا بيامرز که گمان ندارم مرا بيامرزي، گرچه ساکنان آسمانها و زمين و همه مخلوقات شفاعت کنند، زيرا گناهم بسيار سنگين است».

سعيد گويد: من و جمعي کنار او اجتماع کرديم و به او گفتيم: «واي بر تو اگر ابليس باشي، شايسته نيست که نااميد از رحمت خدا شوي، تو کيستي و گناهانت چيست؟».

او گريه کرد و گفت: من خودم و گناهم را مي­شناسم. گفتيم: گناه خود را براي ما بيان کن که چيست؟

گفت: من ساربان شتران امام حسين(علیه السلام) بودم، همراه آن حضرت از مدينه به سوي عراق آمديم، من اطلاع يافته بودم که بند شلوار آن حضرت  گرانقيمت است؛ آرزو مي­کردم روزي آن بند گرانقيمت به دست من برسد، تا اينکه به کربلا رسيديم و جريان شهادت امام حسين(علیه السلام) پيش آمد من خود را پنهان کرده بودم، تا اينکه شب (يازدهم) شد، به طمع آن بند قيمتي، از تاريکي شب استفاده کرده کنار بدنهاي پاره پاره شهداء آمدم، به جستجو پرداختم تا اينکه پيکر سر بريده امام حسين(علیه السلام) را يافتم، تصميم گرفتم آن بند قيمتي را از شلوار آن حضرت بيرون آورم، با دستم آن بند را پيدا کرده، دريافتم که گره بسيار خورده است، يکي از آن گره ها را گشودم، ناگاه دست راست امام حسين(علیه السلام) حرکت کرد و آن قسمت از لباس را محکم گرفت، هر چه توان داشتم خواستم دست او را رد کنم نتوانستم، شمشير شکسته­اي يافتم و دست راست او را قطع کردم، دستم را دراز کردم تا گره بند را بگشايم، ناگاه دست چپ امام حرکت کرد و آن قسمت از لباس را محکم گرفت، دست چپ آن حضرت را نيز از مچ بريدم، آنگاه دست بردم که بند را بيرون آورم، ناگهان ديدم زمين لرزيد و هوا دگرگون شد، شنيدم شخصي گريه جانسوز مي­کند و مي­گويد:

وا اَبَتاهُ! وا مَقتُولاهُ، وا ذَبيحاهُ، وا حُسَيناهُ، وا غَرِيباهُ يا بُنَيَّ قَتَلوکَ وَما عَرَفوکَ وَمِن شُرْبِ الْماءِ مَنَعُوکَ.

:«آه پدر جان! واي از اين کشته و سر بريده، واي حسين جان، اي غريب، پسرم، تو را با لب تشنه کشتند و مقامت را نشناختند»

در اين هنگام من خود را بين کشته­ها انداختم، ناگاه سه نفر را با يک زن با جمعيت بسيار ديدم، و فرشتگان همه جا را پر کرده بودند، آنها پيامبر و علي و فاطمه و حسن بودند، آنها گريه مي­کردند و مطلبي مي­گفتند... ناگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا ديد و به من فرمود:

يا اَخَسَّ الاَنام لَعْنَةُُ اللهِ الْمَلِکِ الْعَلّامِ فَعَلْتَ هکَذا بِوَلَدِي، سَوَّدَ اللهُ وَجْهَکَ وَقَطَعَ يَدَيْکَ فِي الدُّنيا قَبْلَ الْآخِرَةِ.

:«اي پست ترين انسانها، لعنت خداوند قادر و آگاه بر تو باد، با فرزند من چنين رفتار نمودي، خدا صورتت را سياه کند و دستهايت را در دنيا قبل از آخرت، قطع نمايد».

 

هنوز نفرين آن حضرت تمام نشده بود که دستهايم خشک شد و چهره­ام همچون پارة شب تاريک سياه گرديد و به اين وضع گرفتار شدم، اکنون کنار خانة خدا آمده­ام و از خدا مي خواهم به من لطف کند و مي­دانم که هرگز خدا مرا نمي­آمرزد. حاضران و هر کس که اين موضوع را شنيد، او را لعنت کرد.[19]

 

نکات قابل ذکر در اقسام و انواع روضه

  1. روضه­ها معمولا تلفيقي از اين انواع هستند و گاهي يكي از انواع در روضه ظهور بيشتري دارد.
  2. روضه سخت و سنگين و آتشين را در جايي بخوانيد كه حق مطلب ادا شود و اصطلاحا مستمع اهل سوز و حال و اشك باشد و حال مجلس به درجه­اي رسيده باشد كه آمادگي درك و اثر پذيري آن را داشته باشد.
  3. روضه احساسي را تقريبا همه جا مي­شود خواند، زيرا اگر اشكي هم برايش ريخته نشود و ناله­اي هم نباشد مطلب لوث نمي­شود. لذا توصيه مي­كنيم ذاكريني كه در ابتداي راه هستند از اين نوع روضه بيشتر استفاده كنند.
  4. انواع ديگر روضه معمولا زير مجموعه­اي از روضه­هاي سخت و احساسي مي­باشند، لذا با توجه به اينكه در كدام دايره قرار بگيرند، حكم آن مورد به انواع ديگر جاري مي­شود.
  5. روضه­هاي تحقيقي و تحليلي را در اماكني بخوانيد كه مستمعين آن مجلس اهل فن و يا اهل علم باشند و معمولا اينگونه روضه ها در مجالس عاميانه كاربرد زيادي ندارند.
  6. در خواندن روضه­هاي كشفي و مكاشفه­اي نسبت به شخص كاشف و ناقل و اعتبار او دقت بسيار داشته باشيد و توجه داشته باشيد كه از هر مدعي كشفي نمي­توان نقل سخن كرد. راه­هاي شناخت اين مطلب، يكي شناختي است كه خودمان با تحقيق علمي به دست مي­آوريم و ديگر اعتماد بزرگان عالم تشيع و اهل فضل به شخص كاشف است.
  7. در روضه­هاي استنباطي، هم مي­توان از استنباط شخصي استفاده كرد و هم مي­توان از استنباط بزرگان عالم مرثيه سرايي. البته براي استنباط شخصي مقدماتي لازم است كه بهتر است ذاكرين ابتدا آن مقدمات را كسب كنند و بعد به استنباط بپردازند.

 



[1]
ترجمه مقتل ابي مخنف،ص 129.

[2]الوقايع و الحوادث، ج 3.

[3]تذكره الشهداء ، ص 307.

[4]همان مأخذ.

[5]الوقايع و الحوادث ، ج 3، ص 192.

[6]مقتل ابي مخنف، ص 136.

[7]معالي السبطين ، ج، ص 452.

[8]سوگنامه آل محمد (ص) ، ص 278.

[9]مجالس المواعظ ، مجلس نهم.

[10]مجالس المواعظ ، مجلس هشتم.

[11]منتخب طريحي ، ج 2 ، ص 134.

[12]مقتل خوارزمي ، ج 2 ، ص 36.

[13]بحارالانوار، ج 44 ، ص 245 ـ ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 158.

[14] معالي السبطين،ج1،ص286.

[15]منتهي الآمال، ج1 ، ص 744.

[16] زیارت ناحیه مقدسه.

[17]شيفتگان حضرت مهدي (عج) ، ج2،ص 144.



تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

عوامل مؤثر در روضه

 

1ـ حضور قلب و درك حضور

به معناي رسيدن به اوج مصيبت مي­باشد. رسيدن به درك حضور، مقدماتي را مي­طلبد كه يكي از آنها تفكر است.

مداح بايد ابتدا آنچه را كه مي­خواهد بخواند براي خود به تصوير بكشد. يعني در حقيقت در فضاي مطلبي كه مي­خواهد بخواند قرار بگيرد.

بُعد زمان و مكان بايد از جلوي چشم مداح برداشته شود تا بتواند آن واقعه را درك كند. وقتي كه در ذهن خود آن واقعه را به وضوح ديد و سپس بازگو كرد اينجاست كه هم مي­سوزد و هم مي­سوزاند.

در مورد محتواي مطلبي كه مي­خوانيد،‌ فكر كنيد و به فضاي مطلب سفر دل كنيد كه گفته­اند «بعد منزل نبود در سفر روحاني» و نيز ارتباط با خداوند متعال و اهل بيت حضور قلب را زيادتر مي­كند.

 

2ـ گره مرثيه

گره مرثيه يعني اوج روضه و سوزناك ترين قسمت آن و باز کردن گره مرثيه يعني بيان سوزناك ترين قسمت روضه. مهمترين بخش مداحي روضه است و مهمترين بخش روضه گره مرثيه؛ فلذا با توجه به اهميت اين بخش بايد در روش باز کردن گره مرثيه دقت لازم به عمل آيد.

 

شرايط باز کرد گره مرثيه:

  1. ترتيب توالي: از جهت محتوايي بايد محتواي روضه از مصائب با شدت کمتر به سوي مصائب با شدت بالاتر باشد ، فلذا در گره مرثيه هم بايد اين ترتيب توالي رعايت شود و سخت ترين بخش گره مرثيه در انتهاي آن بيان شود.
  2. سبک:پر سوز و گدازترين قسمت سبک براي بازکردن گره مرثيه انتخاب شود ، و اگر سبک چنين گوشه اي ندارد ، بايد به سبکي پر سوز و گداز مثل دشتي گريز زد و گره مرثيه را در آن باز کرد.
  3. پرده صدا:روند پرده هاي صدا در کل روضه رو به بالا و اوج است تا اينکه به گره مرثيه مي رسد ، در اين قسمت در بالاترين پرده صداي روضه ، گره مرثيه باز مي شود.
  4. حجم صدا: کنترل حجم صدا هنگام باز کردن گره مرثيه کمتر مي شود و حجم صداي بيشتري از حنجره خارج مي گردد؛ چراکه افزايش حجم صدا به خواندن شور بيشتري مي دهد.
  5. سرعت بيان: هنگام باز کردن گره مرثيه ، سرعت بيان بيشتري لازم است ، چراکه بايد محتواي مرثيه بدون تکلف بيان شود و شمرده خواني باعث کاهش تأثيرگذاري مي شود.
  6.  تحرير: اصل در کل روضه ساده خواني است اما هنگام باز کردن گره مرثيه بايد حد اقل کشش و تحرير در خواندن باشد چراکه تحرير و کشش زياد باعث انحراف ذهن مستمع از محتوا به سبک مي شود ؛ در نتيجه تأثيرگذاري پايين مي آيد.
  7. سوز و بغض: در روضه هرچه به گره مرثيه نزديکتر مي شويم بايد سوز و بغض صداي ما بيشتر شود تا هم تأثيرگذاري بالا برود و هم تناسب لحن و محتو رعايت گردد.

 

 

 

انواع بغض

الف) بغض متني.  

ب) بغض هنگام نفس گرفتن.

 



ادامه مطلب
تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

راه تأثير سخن

1ـ چگونگي بيان

در حالت طبیعی مطلبی كه وارد ذهن مي­شود بر فرد تأثیر می گذارد مگر اينكه با ايده ای مخالف در ذهن روبرو گردد. فلذا مطالب را باید به روشی بیان کرد که در ذهن مستمع با هیچ ایده مخالفی روبرو نشده و بدون هیچ مانعی تأثیر لازم را بر مستمع بگذارد. فلذا در موقع بيان و نقل قول از منابع و راويان معتبر نكات زير را در نظر بگيريد؛

الف) از منابع و راويان موثق ، محبوب و مشهور نقل قول كنيد.

ب) مطالب مورد اتقان خود را به صورت قاطع بيان كنيد.

ج) بنابراين مداح بايد كوشش كند تا عواطف مخاطب را جلب كند و نيز سخني از او شنيده نشود كه سبب تحقير آنان شود. زيرا مخاطبان در اين شرايط در مقابل مداح به صورت ناخودآگاه جبهه گيري مي­كنند، اگر چه سخنان او كاملا حق باشد.

اما گاهي مذمت شنوندگان در تأثير سخن اثر مثبت دارد و آن وقتي است كه آنان به فضيلت و خيرخواهي مداح نسبت به خود اذعان دارند و مذمت از جانب او را خير خواهي مي­دانند نه تحقير.

 

 

2ـ شهادت قول و شهادت حال

مداح براي اينكه سخنانش در شنوندگان تأثير كند گاهي ناچار مي­شود كه عواطف آنان را به خود جلب كند. مثلا براي گفتن سخني غم انگيز، ‌زمينه را براي شنيدن و پذيرش آن در شنونده ايجاد كند.

مثلا براي فرستادن سربازان به جبهه نبرد، روحيه شجاعت را القا كند و براي جمع آوري امكانات مالي از روحيه سخاوت سخن بگويد.

 

شهادت قول

يعني اينكه سنت و يا سخني به عنوان شاهد مطلب بيان شود؛ گاهي شهادت قول به صورت استناد به سنت­هاي قديمي است، زيرا عموم مردم براي سنت­هاي قديمي ارزش قائلند و اگر سخني به اين سنت­ها استناد داده شده باشد، مورد قبول آنان واقع مي­شود. مثلا در روضه امام حسين (ع) اشاره كند به سنتي كه به داغداران تسليت مي گويند و تسلي مي دهند اما در كربلا...

گاهي نيز شهادت قول به صورت استناد به سخنان كسي است كه مردم به آنها اطمينان دارند. اگر مداح از سخن چنين افرادي مانند پيامبران،‌ امامان، حكيمان صالح و بزرگان، در مداحي استفاده كند، به تأثير سخن خود در مخاطبان كمك كرده است. مثلا مداح مي خواهد به مستمع بگويد در همه مصائب زندگي بايد هدفدار گريست و براي امام حسين (ع) گريه كرد ؛ براي اين موضوع روايتي را بيان مي كند كه امام رضا فرمود: يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ[1]اي پسر شبيب اگر خواستي براي چيزي گريه كني براي حسين گريه كن...

 



ادامه مطلب
تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

با یک دید کلی اگر به مجلس مداحی نگاه کنیم مواردی به نظر می رسد که به تفکیک بدان می پردازیم.

الف) مقدمه مجلس

مقدمه سازي قبل از خواندن گاهي لازم است چراکه مجلس را طوري آماده مي­كند كه سخنان مداح نزد شنوندگان مقبول مي­افتد. البته با توجه به شرايط ، گاهي مجلس بدون مقدمه آغاز مي شود و همان جملات عربي ابتدايي كه شامل عرض ادب به امام زمان(عج) و تعيين مناسبت هست، نقش مقدمه را ايفا مي كند.

 

انواع مقدمه کلی

مقدمه سازي مي­تواند موارد زير باشد:

  1. توضيح درباره مطلبي كه مي­خواهيد بخوانيد ، مثلا راجع به اينكه اثر كيست
  2. اظهار ادب و تواضع نسبت به پيش كسوتان و بزرگان حاضر در مجلس
  3. توضيح درباره مناسبتي كه در آن قرار داريد
  4. خواندن رواياتي در زمينه فضيلت محافل اهل بيت، فضيلت گريه بر اهل بيت كه اينگونه مقدمه سازي نوعي حالت تشويق و ترغيب در خود دارد

 

نکته1: مقدمه سازی کلی وحی منزل نیست.

نکته3: مقدمه سازی کلی به صورت دکلمه ادا می شود.

نکته2: مقدمه سازی کلی معمولا در محافل زیر صورت می گیرد :

  • قبل از مداحی برنامه دیگری برگزار نگردیده است مثلا سخنرانی یا مداحی اجرا نشده است
  • سخنرانی بدون ذکر توسل به پایان رسیده باشد
  • بعد از توسل، سخنران دعا کرده باشد و مجلس فرود پیدا کرده باشد
  • مداح قبلی به نوعی خواندنش را به اتمام رسانده باشد
  • مجلس مداح قبلی نگرفته باشد

 

ب) چگونه شروع كنيم؟

معمول است كه ذاكرين اهلبيت(ع) مجلس خود را با نام و ياد خدا آغاز مي نمايند و در اين زمينه روايات فراواني ذكر شده كه بدان اشاره اي مي نماييم.

قطب راوندي در دعوات، روايت كرده است كه رسول خدا (ص) فرمودند: «با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم درهاي رحمت را به روي خود بگشاييد».

و فرمودند: «دعايي كه در اول آن بسم الله الرحمن الرحيم باشد رد نمي­شود.»[1]

الف) حُسن ابتدا: شايد شروع مؤثر و زيبا را بتوان حُسن ابتدا ناميد كه بسيار مهم است. از رئيس يك دانشگاه پرسيدند: بعنوان يك گوينده مهمترين حقيقتي را كه فرا گرفته­ايد چيست؟ پس از يك دقيقه تفكر جواب داد: «پيدا كردن يك مطلب جالب تا بتوانم توجه شنوندگان را به خود جلب كنم».

لذا بايد توجه كنيد در ابتداي خواندن از مطالب و اشعاري استفاده نماييد كه بسيار زيبا ، مؤثر ، نو و تكان دهنده باشد، چرا كه حوصله مخاطبان عادي تا حدي كم است كه گويي از شما اين سؤال را مي­پرسند كه: آيا حرفي براي گفتن داري يا نه؟

بايد بدانيد در همان لحظه­اي كه با مخاطبان روبرو مي­شويد، خواه ناخواه توجهشان را به خود جلب مي­نماييد. جلب توجه شنوندگان براي 5 دقيقه اول كار آساني است، ولي مجذوب نگاه داشتن آنها بعد از 5 دقيقه دشوار مي­گردد. اگر توجه آنها را در اين موقع از دست بدهيد دوباره به دست آوردن آن دو برابر مشكل خواهد شد. بنابراين در همان جمله اول مطلب جالبي بگوييد و از توجه مخاطب خود استفاده نماييد.

 

نکته: عدم شروع با عذر خواهي

ممكن است يك مبتدي درآغازمداحي خودعذرخواهي كندوبگويد:«من مداح نيستم، آماده براي مداحي نيستم، حرفي ندارم بزنم و ...»

به هيچ وجه اين كار را نكنيد. مخاطب در موقعي كه يك مداح مجلس خود را اين طور شروع كند عينا چنين احساسي مي­كند و اين باور در او به وجود مي­آيد و در نتيجه سخنان شما او را تحت تأثير قرار نخواهد داد.

در هر حال اگر شما براي مداحي آماده نباشيد، بدون گفتن شما برخي از مستمعين آن را خواهند فهميد ولي همه به اين مطلب پي نخواهند برد پس چرا بدون دليل توجه آنها را به اين موضوع جلب مي­كنيد؟ شايد اصلا عدم آمادگي شما از جانب مستمع نوعي بي احترامي تلقي شود و مستمع با خود بگويد: اگر براي ما ارزش قائل بودي آماده به مجلس مي آمدي. چه بسا آنها بگويند نخير! ما نمي­خواهيم عذر خواهي شما را بشنويم. ما آمده­ايم كه استفاده معنوي ببريم.

 

نکته3: هنگام شروع حس كنجكاوي مستمع را برانگيزيد

شما مي­توانيد حس كنجكاوي مخاطبان را در همان نخستين جمله برانگيزيد تا توجه كامل آنها را به خود جلب كنيد. مي­توان با طرح يك سؤال و يا شعري كه داراي سوال و جواب است حس كنجكاوي مستمع را برانگيخت. مثل شعر:

 

گفتم كه روي خوبت، ازمن چرا نهان استگفتم كـه از كـه پـرسم، جانا نشان كويت

گفتا تو خود حجابي، ورنه رخم عيان است      گفتـا نشان چه پرسي، آن كوي بي نشان است

 

و يا مي­توانيد شعري ارائه دهيد كه در آن قسمت مبهمي وجود داشته باشد كه در پايان آن ، با توضيحات داده شده، ابهامي كه در طول كلام وجود داشت، بر طرف گردد. مثل شعر؛

 

خواستم يك شب دمي لايق شوم
برگزينم بين خوبان خوب تر
دلبري بالاتر از شرح و بيان
در برش خورشيد خاكستر شود
صد چو حاتم بر گدايي درش
بانگ زد دل كيـن هياهو بهر چيست

 

با همه نالايقي عاشق شوم
از همه محبوب ها محبوب تر
دل رباتر از تمام دلبران
ماه بي معناتر از اختر شود
جبرئيل آيد به خاك محضرش
در همـه عـالم بـه از عباس كيست؟

 

بدين گونه درابتداي شعر ابهام ايجادمي­شود كه اين دلبر كيست و در پايان معرفي مي­شود كه اين دلبر همان حضرت عباس(ع) است.

با بيان داستان و حكايت نيز مي­توان كنجكاوي مستمع را تحريك كرد.

 

نکته 4: آغاز سخن با آيات و روايات و سخن بزرگان

سخنان عميق هميشه جلب توجه مي­كند. لذا نقل يك سخن مناسب از يكي از موارد مذكور، بهترين طريق شروع مجلس است. و اين يك نوع حسن ابتداي محتوايي است. مثلا شروع با آيه ؛

يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقين‏[2]

نكته:اگر آغاز مجلس را با اخلاق و سياست و معارف و آداب معاشرت و اينگونه شعرها پر كنيد، فوق العاده خواهد بود. چون اين اشعار به ميزان بسيار زيادي در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه مؤثر است.[3]

 



[1]
كبريت احمر ، ص 24.

[2]يوسف،88.(«اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى با خود آ



تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

روشهاي مختلف مداحي

1ـ دكلمه خواني

دكلمه خواني يكي از روشهاي مؤثر مداحي مي­باشد كه البته مي­توان آن را جزئي از روشهاي ديگر هم در نظر گرفت. دكلمه خواني يعني اينكه خواننده بدون استفاده از سبك و دستگاه­هاي صوتي اشعار و مطالب خود را بخواند. بسياري از مداحان ديده مي­شوند كه بدون سبك مي­خوانند و به مراتب تأثير كلامشان بيشتر از مداحاني است که با سبک و آهنگ مي خوانند. گاهي با توجه به شرايط بهتر است شعر به حالت دکلمه اي خوانده شود مثلا جايي که مداحان مختلف خوانده اند و مستمع ازشنيدن سبکهاي مختلف اشباع شده است ، اينجاست که اگر مداح از روش دکلمه خواني استفاده نمايد خواندنش به مراتب مؤثرتر از خواندن با سبک و آهنگ خواهد بود.

 

نکات قابل توجه در دکلمه خوانی

  1. آشنايي كامل با اصول ادبي شعر: شايد آنقدر كه در دكلمه خواني آشنايي با موازين ادبي لازم است، در مداحي با سبك و آهنگ نيست چراکه در مداحي به روش دکلمه خواني سبکو ريتم و آهنگ نيست تا نقاط ضعف شعري را بپوشاند.
  2. احساس و تأثير سخن و هيجان در اين نوع مداحي بسيار مورد توجه است.
  3. آشنايي با اصول فني و اصول معنوي مداحي نيز عامل مهمي محسوب مي­شود.
  4. آشنايي با فنون حركات و اشارات و در حقيقت سمعي و بصري خواندن.
  5. از جهت سني معمولا افراد جا افتاده در اين بحث موفق تر هستند.
  6. از حفظ خواندن و احاطه به اشعار و مطالب و آيات و روايات مربوط به مطلبي كه توسط مداح دكلمه خوان اجرا مي­شود.
  7. تقوا و اخلاص و ارتباط قوي با خدا و اهل بيت نيز اهميت بسزايي دارد، چرا كه در اين روش از سبك كه يك عامل مهم در متأثر كردن مستمع است استفاده نمي­شود.
  8. در اين نوع مداحي افرادي موفق هستند كه از جهت سوز و اشك و حال با مستمع همراه مي­شوند و اكثر مداحان موفق اين روش، سوزشان، اشكشان و بغض و حالشان از مستمعين بيشتر است و همه حضار بدين گونه افراد رشك مي­برند.
  9. ديده مي­شود كه مداحان دكلمه خوان از خواندن روضه­هاي سخت و سنگين پرهيز مي­كنند و بيشتر از روضه­ها و مطالب احساسي استفاده مي­كنند.
  10. حالت مقبوليت اينگونه مداحان در بين مستمعين بسيار مهم است.

 

2ـ قصيده خواني

خواندن قصیده در موضوعات حماسی، مدحی و پندی معمول است؛ که آن را به قصیده خوانی تعبیر می کنیم.

قصیده یکی از قالبهای شعری است که بین 14 تا 200 بیت ممکن است سروده شود، که مصراع اول و مصراعهای زوج در آن همقافیه می باشند. دارای کلماتی محکم و استوار می باشد.

در مورد اينكه قصيده چيست و اجزاء و درون مايه و مباحث ديگر به تفصيل در درس ادبيات فارسي مخصوص ذاكرين بحث كرده­ايم.

در اينجا از قصيده خواني به عنوان يكي از انواع مداحي بحث مي­كنيم. در حقيقت خواندن قصيده در محافل بهتر است با شرايط زير همراه باشد:

 

 

نکات قابل توجه در قصیده خوانی

  1. رعایت تنوع سبکی:به جهت اينكه ابيات قصيده معمولا طولاني است، لذا تنوع سبك در آن بايد رعايت شود، چرا كه در صورت عدم تنوع سبكي، حالت يكنواختي در مجلس ايجاد شده و خمودگي همگان را در پي دارد.
  2. اجمال در تحریر و کشش مصوتها:در قصيده خواني تحريرهاي زياد و كشش­هاي طولاني نبايد به كار رود و بهتر است كه تحرير و بازي با صدا به طور خلاصه و مختصر باشد.
  3. شمرده خواني در ابتدا و تندخوانی در ادامه:شمرده خواني در قصيده خواني بيشتر در ابتداي قصيده صورت مي­گيرد و قسمت­هاي مياني و پاياني تندتر خوانده مي­شود تا مستمع احساس خستگي نكند.
  4. محکم خوانی:يكي از خصوصيات قصيده استحكام و استواري كلمات در آن است. لذا بايد از جهت لحني و بياني و سبكي هم استحكام و استواري لحاظ شود.
  5. اجمال در روضه:روضه خواندن در قصيده خواني نبايد مفصل باشد و بيشتر به صورت تفسيري و خلاصه و شرح ابيات باشد و روضه با همان شعر پياده مي­شود.

 

3ـ غرّا خواني

چنانچه در كتاب فتوت نامه ملاواعظ كاشفي ذكر شده است، غرا خوانان همان روضه خوانان مي­باشند و كساني بودند كه از همان آغاز به خواندن كتاب روضه الشهدا  در مجالس مي­پرداختند و اين نام به همان حالت باقي ماند تا به ما رسيد، پس كساني كه با زبان نثر به ذكر مصائب اهل بيت و مدح و منقبت ايشان اشتغال دارند را غرا خوان و يا روضه خوان مي­گويند.

 

4ـ مُرَصَّع خواني

كاشفي، مداحان حقيقي را مرصع خوان ناميده است و مرصع خوان از اصطلاحاتي است كه آواز خوانان رديف نيز آن را به كار مي­برند و آن غير از مركب خواني است. زيرا مركب خواني اجراي يك آواز در چند مقام و چند دستگاه است حال آنكه مرصع خواني به آوازي اطلاق مي­شود كه شعر و مقام با بينش تمام برگزيده شود و تحريرها و ريزه كاريهاي آواز به موقع اجرا گردد.[1]

در فتوت نامه در مورد مرصع خوان نقل شده است كه «اما مرصع خوان به مداحاني مي­گويند كه نظم و نثر را با هم مي­خوانند. گاهي به معني مقصود را به نثر مي­گويند و بعد شعر خوانده مي­شود و گاهي بالعكس.»

 

5ـ ساده خواني

آن گروه از ذاكرين اهل بيت كه فقط شعر مي­خوانند را ساده خوان مي­گويند. اين گروه را نيز ملا واعظ كاشفي به اين نام نامگذاري كرده است. اين گروه در خدمت استاد مي­خوانند تا به مرتبه مداحي نائل شوند.

 

6ـ پامنبري خواني

گفتني است كه «پيش خواني» حتي در روزگار ما بين تعزيه صورت مي­گيرد و اين هم خواني با اشعار داراي ضرب و ريتم صورت مي­گيرد كه بسيار اندوه بار است.

در مجالس وعظ و روضه نيز تا همين اواخر گروهي به پيش خواني مي­پرداخته­اند. اين گروه به صورت نيم دايره در پاي منبر مي­نشستند و با يكديگر قطعاتي را دم مي­گرفتند. اين افراد در اصطلاح عوام دم گير، پامنبري خوان، پيش خوان و پاي خوان ناميده مي­شوند. ناگفته نماند كه اين گروه سالك و محصل هنر مداحي­اند.

 

7ـ پرده خواني

گروه ديگري در روزگار ما هستند كه به ظاهر اهل معركه و نقل مي­باشند، اما چون عمل و هنر آنان به شرح سيره و تاريخ اهل بيت اختصاص دارد و به نظم و نثر مناقب خاندان اهل بيت را مي­گويند، به معني مداح هستند.

گروه فوق را نبايد با نقالان و افسانه گويان و شاهنامه خوانان اشتباه گرفت، اگر چه با آنان بي ارتباط نيستند.

 

8ـ چاووشي خواني

نغماتي است كه براي زائران و مسافران عتبات عاليات خوانده مي­شود و هنگام مشايعت در پيش آنها مي­خوانند. که در بحث اقسام مجالس به آن پرداختيم.

 

9ـ مداحي عاميانه، شاعرانه و عالمانه

در يك نوع تقسيم بندي از جهت روش بيان و الفاظ، مداحي به قسمتهاي زير تقسيم مي­شود:

  • مداحي عاميانه:كه در آن كلام به حالت عاميانه است و بسيار ساده و روان بيان مي­شود و از به كار بردن اصطلاحات فني و جملات عربي پرهيز مي­شود.
  • مداحي شاعرانه:كه در آن كلام به حالت ادبي به كار مي­رود و از فنون و صنايع شعري در آن استفاده مي­شود. و اشاره به کلام بزرگان ادب و شواهد و نظاير ديگر مي­شود و سخن داراي سجع مي­باشد.
  • مداحي عالمانه:در اين نوع مداحي از جمله بندي كامل استفاده مي­شود و از اصطلاحات فني و جملات عربي از قبيل آيات و روايات و مطالب تاريخي استفاده مي­شود.

 

10ـ مداحي حماسي و رزمي

به آن نوع مداحي كه مردم را به جنگ با دشمن ترغيب مي­كند و روحيه سلحشوري را در آنان زنده مي­نمايد، مداح حماسي و رزمي مي­گوييم.

 

ويژگي­هاي مداحي حماسي و رزمي

  1. قاطعيت.
  2. يادآوري آياتي از قرآن، مربوط به اينكه دنيا را مقدمه و فاني و در مقابل، نعمت­هاي آخرت را در نظر مؤمنان ماندگار و حقيقي جلوه مي­دهد.
  3. دعوت به صبر و استقامت.
  4. يادآوري كردن سرانجام كار به كساني كه از ميدان مي­گريزند.
  5. برانگيختن شور و احساسات مثبت مردم با خواندن اشعار حماسي.
  6. استفاده از كلمات محكم و استوار.
  7. محكم و استوار بيان كردن كلمات.




تاريخ : بیست و یکم بهمن 1392 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |
يا من بَدَا فی كُل ِ ضِلع ٍ كَسرُها أُمَّ أَبيها
ای آنكه در هرسینه‌ای شكستگی‌اش نمایان شد

حَتّی غَدَا فی كُل قَلب ٍ قبرُها أُمَّ أَبيها
تا جایی‌كه در هر دلی آرامگاهی برای او هست

أُمّاهُ لَو تَبكينَ قتلَ السِّبطِ فی جنبِ الفُراتِ
مادر جان! آن هنگام كه در عزای كشته شدن حسینت در كنار فرات می‌گریی

نوحِی علی مَن ناضَلوا و جاهَدوا ضِدَّ الطُّغاةِ
از داغ آن‌هایی كه علیه ظلم و طاغوت ایستادند و جانانه جنگیدند نیز نوحه بخوان!

يا قُرَّةَ عينِ الاوصياءِ
ای نور چشم تمام اوصیا

أدعوكِ دَوماً هذا نِدائی
دائما تو را می‌خوانم، این ندای من است

صلَّی علیكِ ربُّ السَّماءِ
پروردگار آسمان بر تو درود می‌فرستد

فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبكی لَكِ عينُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می‌گریند

أدعو و دمعُ العين ِ لِلكونِ صَدَی آه ٍ واويلاه
صدایت می‌زنم و اشك چشمم به سمت جهان پژواك می‌شود

يا بنتَ من يَجری بكفَّيهِ النَّدَی آه ٍواويلاه
ای دختر پیامبری كه بارش باران به اشاره دست‌های اوست

سالَت دماء ُالشّيعةِ مِن قلبِ بحرينِ الحزينِ
اینك این خون شیعه است كه از قلب اندوهگین بحرین جاری می‌شود

و هذه أَبنائُكِ تدعُوكِ يا أُمَّ الحسين
این‌ها فرزندان تواند ای مادر حسین كه تو را می‌خوانند

زهراءُ دَومًا قَلبی يُنادی
دل من همیشه تو را می‌خواند یا زهرا!

يا بَضعةً مِن خيرِ العبادِ
ای پاره تن بهترین بندگان

ذِكراكِ رمزٌ لِلاتّحادِ
یاد تو رمز اتحاد ماست

فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبكی لكِ عينُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می‌گریند


* پنج


تاريخ : دوازدهم بهمن 1392 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |

1- در مرثیه خوانی به «خدا» توکل کنیم.
2- در مرثیه خوانی توسل به معصومان و کمک از آنان بویژه حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین و حضرت مهدی - علیهم‏السلام - را فراموش نکنیم.
3- در مرثیه خوانی، از خاندان عصمت و طهارت - علیهم‏السلام - با احترام یاد کنیم، مثلا برای مرد (علیه‏السلام) و برای زن (علیهاالسلام) را به کار بریم.
4- از خدا بخواهیم تا خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت مهدی - علیهم‏السلام - به جلسات مرثیه خوانی ما عنایت کنند و در این گونه مجالس تشریف بیاورند و چشمان گنهکار ما را به جمال دل آرای خویش نورانی بفرمایند.
5- اگر به مرثیه خوانی علالقه داریم از خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین و امام زمان - علیهم‏السلام - بخواهیم تا ما را در زمره‏ی مرثیه خوانان واقعی خود قرار دهند.



ادامه مطلب
تاريخ : دوم بهمن 1392 | 11 بعد از ظهر | نویسنده : نوکر ارباب |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.