اللهم عجل الولیک الفرج 

کربلایی عبدالرضاگمار
کربلایی عبدالرضاگمار |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه آیت الله سیستانی
جستجو کنید.

یه وقت امیرالمؤمنین علیه السلام با سختی لبانش رو حركت داد، فرمود: بچه هام رو بگین بیان، كنار بسترم، باهاشون كار دارم، حسن اومد، حسین اومد، زینبین اومدند، اصبق بن نباته میگه: وقتی اومدم آقام رو دیدم، گفتم ای كاش كور شده بودم، یه دستمال زردی به سر امیرالمؤمنین علیه السلام بسته بودن، معلوم نبود، دستمال زردتره یا صورت علی، "راحت ناله بزنید امشب باباتون رو جواب كردن" وقتی بچه ها سماجت داشته باشید، هر چی گفتن: همتون برید، امیرالمؤمنین علیه السلام ممنوع الملاقاته، دیدن اصبق بن نباته، پشت در خونه نشسته، زانوهاش رو بغل گرفته، نمی ره، امام حسن علیه السلام اومد گفت: اصبق مگه نگفتم بری، گفت: آقا می خوام برم، اما دلم جامونده اینجا، پاهام دیگه منو نمی كشونه از اینجا برم، من بابام و میخوام، تا علی رو نبینم دلم آروم نمیشه، اجازه گرفت برا اصبق، اصبق بیاد به عیادت امیرالمؤمنین علیه السلام، امشب عرضم اینه سماجت كنید، در رو به روتون باز كنن، جمله ی شهدا رو فراموش نكنیم، اینقدر با عشق می گفتند، جوابم گرفتند. آنقدر در میزنم این خونه رو آقام آقام تا ببینم روی صاحب خونه رو آقام آقام همه رو كه بیرون كرد، فرمود: بچه هام كنار بسترم باشند، حسنین و زینبین دور بستر بابا حلقه زدند، یه وقت امیرالمؤمنین علیه السلام چشم های بی رمق خودش رو حركت داد، دور و بر خودش رو نگاه كرد، فرمود: پس عباس كجاست، اومدند بیرون دیدن عباس سر به دیوار گذاشته، های های داره گریه میكنه، سئوال كردند امیرالمؤمنین علیه السلام، سراغ شمارو داره میگیره، مگه نمیآیید كنار بستر، گفت: می خوام بیام، اما ادب میكنم، اینها كه دور بستر حلقه زدن، همه مادرشون فاطمه سلام الله علیها است، اما مادر من ام البنینه، من كجا و بچه های فاطمه سلام الله علیها كجا؟ "امشب هركی آروم باشه خودش ضرر كرده، ناله زنها یه شأن دیگه دارن اون بالا"معالی السبطین مینویسه: تا عباس اومد كنار امیرالمؤمنین علیه السلام، زینب رو كرد به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه داشت باباجان، یه نگاه خاص و ویژه به زینبت داشتی، هر وقت می خواستیم بریم سر قبر پیغمبر صلوات الله علیه، یكی رو جلو جلو میفرستادی، شمع های بین راه رو خاموش كنند، كسی قد و قامت زینب رو نبینه، شما جلو جلو میرفتی، یه داداشم سمت راست، یكی سمت چپ، مثل نگینی حلقه وجود من رو در بر میگرفتید، یكی از داداشهام رو موظف كنید، شما بفرمایید، من كنیز اینها هستم ، اینها امام من هستند، یكی از اینها مؤظف باشه كنارم باشه، هوای من رو داشته باشه، مسافرتی، كاری، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هركدوم رو بگی، من خودم بهش میگم، یه نگاهی كرد به چهره مبارك امام حسن و امام حسین علیهم السلام، عرضه داشت اینها امام من هستند، به اینها كه چیزی نمی تونم بگم، نگاه زینب گره خورد به نگاه عباس علیه السلام، عرضه داشت: اگه اجازه بدید عباس كنارم باشه، امیرالمؤمنین علیه السلام با همون صدای كم جوهر، صدا زد عباسم بیا جلو، عباس كه جلو اومد دست، زینب رو گذاشت تو دست عباس، صدا زد عباس جان، هذه ودیعتی منی علیه، این امانت من پیش توست، هوای این امانت رو داشته باش، میدونی كی زینب یاد این حرف اوفتاد، وقتی زن و بچه رو اومد سوار بر ناقه كنه، یه نگاهی كرد سمت علقمه، گفت: عباس جان این امانت رو داری به كی میسپری می ری؟ببین یه مشت حرامزاده دور محمل زینب..........
[ بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 9 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
[ هجدهم تیر 1393 ] [ 10 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]

مناجات با خدا


شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهند

صفای وقت سحر را به هر کسی ندهند

کجاست دیده ی روشندلان باطن بین

نگاه نیک نظر را به هر کسی ندهند

تو بی هنر ! که به فکر و خیال دل بستی

معطلی ، که هنر را به هر کسی ندهند

ادب ، نیاز اساسی سالکان ره است

رموز طی سفر را به هر کسی ندهند

چه داغها ، چه بلاها ، چه رنجها باید

یقین که سوز جگر  را به هر کسی ندهند

شنیده ام ز بزرگان معرفت یاران

خلوص و دیده ی تر را به هر کسی ندهند

کسی که اهل شهادت نبود نا اهل است

بدان که میل خطر را به هر کسی ندهند

قسم به راهب نصرانی و سه ساله ی شام

طواف کعبه ی سر را به هر کسی ندهند

سوی حسین به فردای محشر ای یاران

جواز و اذن گذر را به هر کسی ندهند

دعای عهد بخوان رجعتی اگر خواهی

که درک صبح ظفر را به هر کسی ندهند



[ سوم تیر 1393 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]

ای لنگر ثبات زمین و زمان علی

ای آشناتر از همه بر آسمان علی

دریای لطف و مرحمت بی کران علی

جانم فدای نام تو، جان جهان علی

 

ای دلنشین ترین دم هر صبح جبرئیل

ای جرعه نوش باده ی صهبای سلسبیل

 

ای عرش و فرش خاک کف پات یا علی

بال فرشته فرش قدم هات یا علی

فصل الخطاب لحظه و ساعات یا علی

آمد دوباره عاشق رسوات یا علی

 

آنکس که نام سبز تو را بو تراب کرد

من را غلام خانه ی حیدر خطاب کرد

 

مثل غلام خانه ی حیدر نمی شوم

هستم ولی شبیه به قنبر نمی شوم

امّا بریده از دم این در نمی شوم

شرمنده ی عنایت مادر نمی شوم

 

امشب دهید لقمه ی نانی فقیر را

آقا بگیر زیر پر این اسیر را

 

من آمدم دوباره مسلمان کنی مرا

مهمان سفره ی نمک و نان کنی مرا

یا که نوازشی چو یتیمان کنی مرا

اصلا چه می شود که تو سلمان کنی مرا

 

ای انتهای هر چه غزل ابتدای تو

مولای آسمان و زمین جان فدای تو

 

این حس ساده در دل من حس نوکری است

این عشق فرق می کند این عشق مادری است

به به چه بارگاه و ضریح منورّی است

هر کس که رفته گفته نجف چیز دیگری است

 

چشم تمام شهر که درگیر خواب شد

اشکت چکید و خاک نجف درّ ناب شد

 

خورشید می دمید ز کنج عبای تو

وا شد به اوج صحنه ی معراج پای تو

وقتی خدا سرود به لحن صدای تو

آن دم "یکاد" خواند نبی هم برای تو

 

با صوت دلنشین تو احمد خطاب شد

یعنی که جانشین نبی انتخاب شد

 

ای رد پای خشم خدا در نگاه دو

ای آفتاب خیره به انوار راه تو

خورشید سر سپرده ی سرخ سپاه تو

هفت آسمان و هفت زمین در پناه تو

 

باران شو و به صحن دلم بی امان ببار

از پشت کوه بار دگر شمس را بیار

 

وقتی که حرف فاطمه و بوتراب شد

لبخند زد ، دعای شما مستجاب شد

زیباترین سوال بدون جواب شد

خانه پر از طراوت سیب گلاب شد

 

پرواز عشق هر دو کبوتر شروع شد

تفسیر آیه آیه ی کوثر شروع شد ...

 

خورشید عمر سوره ی کوثر غروب کرد

گفتی که نور خانه ی حیدر غروب کرد

کنج غروب در پس یک در غروب کرد

باران نوشت: حضرت مادر غروب کرد

 

آن شب دعای نیمه شبش مستجاب شد

او رفت و غصه های دلت بی حساب شد ...

 

چهارشنبه ۱۷ / ۲ / ۱۳۹۳

رجب المرجّب ۱۴۳۵ قمری



ادامه مطلب
[ سوم تیر 1393 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
[ سوم تیر 1393 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
زمان، وحید محمدی،

امشب یلداست ولی من ماه شب یلدا ندارم . . .

سالها می گذرد باز گرفتار خودم

با همین حال به دنبال دل یار خودم

در به در در پی یک نسخه شفا بودم لیک

من بیچاره یک عمر است که بیمار خودم

کار دنیا به خودش برده و مشغولم کرد

بی وفا بوده ام ، اینجور پی کار خودم

به همین رنگ ریائی دل خود خوش کردم

غافل از خون جگر خوردن دلدار خودم

روز و شب گریه ولی معرفتی نیست که من

بسته و سوخته ی این تن تبدار خودم

من و دلبستگی اینجور به دنیا ، ای وای

سالها می گذرد باز گرفتار خودم

[ سوم تیر 1393 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
تقدیم به غریب قریب ... ای آرزوی چشم تر عاشقان بیا ای لنگر ثبات زمین و زمان بیا آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده خونابه از نگاه دلم شد روان بیا دارد کمیت کار دلم لنگ می زند تا لزره نیست در خم این زانوان بیا طوفان گرفته دور و برم را امام عشق ای کشتی نجات دل شیعیان بیا گر مهلتم نداد اجل تا ببینمت یک دم کنار تربت این بی نشان بیا ای وارث غریبی حیدر ظهور کن ای روضه دار ماتم قدّ کمان بیا آقا قسم به داغ دل نازدانه ها ای داغدار طشت زر و خیزران بیا ... یک شنبه ۱۴ / ۲ / ۱۳۹۳
[ سوم تیر 1393 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
باز از بازار عشقت توشه بر خواهم گرفت و دوباره تا به اوج عشق پر خواهم گرفت ابتدای وادی دلدادگیها امشب است قصّه ی این عشق را امشب ز سر خواهم گرفت بس خطر ها هست در این جاده ی عشق شما از خطرهای مسیر تو خبر خواهم گرفت نور می خواهم برای این مسیر پر خطر نور این دلداگی را از سحر خواهم گرفت ابتدا می گیرم از حب شما ره توشه و بعد از آن از سمت دل شوق سفر خواهم گرفت من بریدم پای غیر از عشق را از صحن دل در مسیرم رویتان را در نظر خواهم گرفت طی کنم گر راه آن دم هم نیابم ماه را رد پای ماه را هم در به در خواهم گرفت ***************************** هر کجا نام تو باشد عشق پر معنا تر است چون که نام تو ز اوج عاشقی والا تر است ماه امشب قرص کامل شد ولی در چشم من ماه روی ماه نرگس باز هم زیبا تر است من که مجنونت شدم فهمیدم از خال لبت لیلی ام از لیلی مجنون کشش لیلا تر است بین رسوایان عالم گشته ام ، فهمیده ام خاک بوس آستانت از همه رسوا تر است خاک پایت طوطیای چشم های آسمان آسمان در شوق رویت از همه شیدا تر است ای که عیسی هم مقیم سجده هایت می شود از دم عیسای مریم هم دمت عیسی تر است نقش بازوی تو تسبیح مناجات کلیم ربنایت از قنوت طور او موسی تر است پرچم سرخ لثارات الحسینت در ظهور چون ابالفضلی است قطعاً از همه بالا تر است یوسف کنعانی یعقوب هم اذعان نمود یوسف زهرای نرگس از همه زیباتر است پنجشنبه
[ سوم تیر 1393 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
[ چهارم خرداد 1393 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]

مناجات دوست

مناجات

مرحوم سید بن طاووس می‌فرماید: در یک سحرگاه در سرداب مطهر (منزل حضرت در سامرا) از حضرت صاحب الامر ارواحنافداه این مناجات را شنیدم که می فرمود: 1

«اَللهُم اِنَّ شِیعَتَنا خُلقَت مِن شُعاعِ اَنوارِنا وَ بَقِیَةِ طِینَتِنا وَ قَد فَعَلوا ذُنوباً کَثیرَةً اِتِکالاً عَلی حُبِّنا وَ وِلایَتِنا فَاِن کانَت ذُنوبُهُم بَینَکَ وَ بَینَهُم فَاصفِح عَنهُم فَقَد رَضینا وَ مَا کانَ مِنها فِیما بَینَهُم فَاصلِح بَینَهُم وَ قاص بها عَن خُمسِنا وَ اَدخِلهُم الجَنَّةَ وَ زَحزِحهُم عَن النارِ وَ لا تَجمَع بَینَهُم و بَینَ اَعدائِنا فِی سَخَطِک».

خدایا؛ شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده‌ای، آنها گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما کرده‌اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست از آنها بگذر که ما را راضی کرده‌ای و آنچه از گناهان آنها که در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنان را با دشمنان ما در خشم و سخط خود جمع نفرما.

همچنین آن بزرگوار در کتاب «مهج الدعوات» خویش آورده‌اند که: در شب چهارشنبه 23 ذیقعده الحرام سال 638 قمری در سامرا بودم، سحرگاه در سرداب مطهر می‌شنیدم که آن حضرت علیه السلام در حق شیعیان خود این دعا را می‌فرمود:

«اِلهی بحَقِ مَن نَاجَاکَ وَ بِحَقِّ مَن دَعاکَ فِی البَرِّ وَ البَحرِ تَفضَّل عَلی فُقَراءِ المُومنین وَ المُومِناتِ بِالغِناءِ وَ الثَروَةِ وَ عَلی مَرضَی المُومنین وَ المُومناتِ بِالشَفاءِ وَ الصِّحَّةّ وَ عَلی اَحیاءِ المُومنین وَ المُومنات بِاللُطفِ وَ الکَرَمِ وَ عَلی اَمواتِ المُومنین و المومنات بالمَغفِرَةِ و الرَحمَةِ وَ عَلی غُرَباءِ المُومنین و المومنات بالرَّدِ الی اَوطانِهِم سَالِمِین ... ».

یعنی: خدایا؛ بحق آنکه با تو مناجات کرد و به حق آنکه در خشکی و دریا تو را خواند بر مومنان فقیر، غناء و ثروت و بر بیمارانشان شفاء و سلامتی و بر زندگانشان لطف و کرم و بر گذشتگانشان مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبانشان بازگشت به وطنهایشان، تفضل فرما ... » .

سید بن طاووس می افزاید: تمام آن کلمات طیبات در خاطرم جا گرفت ... 2


1 . این مطلب به نقل از مرحوم علامه مجلسی قدس سره از ملحقات کتاب انیس العابدین و علامه میرزا حسین نوری قدس سره می‌باشد. البته محدث نوری در نجم الثاقب در ذیل حکایت 19 در انتساب این واقعه به سید بن طاووس تردید می فرمایند.

2 . سید نعمت الله حسینی ، مردان علم در میدان عمل، ج3، ص 384 و 387 – بحارالانوار، ج 53، ص 302.

[ چهارم خرداد 1393 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ نوکر ارباب ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

حدیث تصادفی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا